«وقتی وارد استوديو شدم ديدم تهيه كننده برنامه براساس هماهنگی قبلي عمل نكرده است. قرار بود در برنامه ای از شبكه جوان راديو با آقاي بيادی به بحث و گفتگو در مورد مديريت شهری بپردازيم اما به محض ورود چشمم به آقای محمد علی رامين افتاد كه مشغول صحبت بود.
فهميدم كه قرار است در مقابل يك عمل انجام شده قرار بگيرم. مسئله آقای رامين نبود، مسئله عدم هماهنگی و اطلاع رسانی درست به مهمانان برنامه بود كه برای حضور حق انتخاب دارند.
به تهيه كننده گفتم قرار ما اين نبود كه مهمان ديگری حضور داشته باشد، پس ظاهرا قرار به هم خورده است.ولی او به راحتی منكر شد و ادعا كرد كه قبلا درباره اين وضعيت صحبت كرده است.
می توانستم به روی خود نياورم و وارد استوديو شوم . اما انكار تهيه كننده كه برايم روشن بود دروغی واضح است مانع شد. در مقابل دروغ نمی توانستم تسليم شوم.» [ادامه مطلب]
برخی از دوستان خطری را که استقلال وبلاگهای فارسی درون ایران را تهدید میکند جدی گرفته اند و به تبع آن تا حالا دو پیشنهاد مشخص وجود دارد، امید برگزاری یک جلسه ی وبلاگی را مفید می داند برای انجام یکسری هماهنگی ها و بررسی موضوع، محمدرضا هم شکایت به دیوان عدالت اداری را راهی مناسب تشخیص داده است.
با چند نفری از بچه های فعال دیگر طی امروز و فردا مشورت می کنم و اگر به نتیجه ی مشخصی رسیدیم مطمئنن اطلاع رسانی خواهد شد، امیدوارم خستگی انتخابات بچه ها را کم انگیزه نکرده باشد، آنهم در موردی به این مهمی.
دوستان توجه داشته باشند که هر حرکتی هم صورت بگیرد بیشتر رنگ و بوی صنفی دارد تا سیاسی. گرچه اصل موضوع سیاسی است و گریزی از ماهیت آن نیست.
مرتضی شیرالی برایم نوشته است:« من سعی می کنم که از خواندن این مطلبت اینطور برداشت نکنم که تو با اعدام صدام مخالفی چون بر خلاف حقوق بشر است!! دوست دارم در این مورد بیشتر توضیح بدهی.»
باید بگویم اینکه من از اعدام صدام خشنود نشدم و اینکه اصلا از مرگ هیچ کسی نمی توانم احساس خشنودی کنم آنچنان هم بیراه نیست. درست است که حتی به باور برخی اعدام برای صدام کم است.
خوب می شود ذره ذره زجرکشش کنیم. می شود ابتدا دستها و پاهایش را با اسید بسوزانیم، صورتش را داغ بگذاریم و باز به دست طبیب بدهیم تا زنده نگرش دارد کمی بهتر که شد تکرار این مجازاتها.
شاید در آن صورت به میزان گرفتن جان صدها هزار تن بشود. اما آن وقت باید برویم جلوی آینه بییستیم و با نگاهی به خود فکر کنیم که چه تفاوتی با صدام و امثال او داریم.
باورم دارم زنده صدام برای عبرت دیکتاتورها هم مفیدتر بود.حتیزنده نگاه داشتن صدام برای دموکراسی در عراق هم کسب آبرویی مضاعف بود.
به هر حال در اعدام صدام چیزی بود که نتوانست شادم کنم. تحقیر یک انسان به حد کمال. حالا همانطور که نوشتم حتی اگر آن انسان جانوری مثل صدام باشد.
پاورقی:
» عکس: قایق [نگاتیو]
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/205
نظرات
مهدی عزیز ممنون که نظرتون را گفتین و البته اگر کمک می کردین در طرح سوالات ممنون میشدم . باز هم ممنون می شوم اگر طرح بهتری برای تغییر سوالات داشته باشید . در ضمن نظر سنجی در سمت راست وبلاگ در قسمت پایین قرار دارد و این هم به دلیل ناز و ادای بلاگفا بود .
منتظر شما هستم
سلام آقای محسنی
به وبلاگستان در خطر لینک دادم
من اون برنامه رادیویی رو اتفاقی هنگام رانندگی گوش دادم ... کثافت کاری و یه طرفه رفتن از سر و روی برنامه می ریخت ... 2-3 باز نگ زدم و پیام دادم و 5-6 بارهم اس ام اس ... اما ...........
اميد محدث || ۰۲:۰۶ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵ خوب امید وارم با پیگیری بلاگر ها و برگزاری جلسه راه حل مفیدی برای این مهم شکل بگیره .
در مورد صدام با خیلی از این آرا موافق نیستم . هنوز میدونم که صدام نمرده و نخواهد مرد !... چون اصولا برنامه توزیع و زنده نگه داشتن بلاهت توده ها پا برجاست ! .
درود
انقدر عبرت عبرت نکنید. هیچ دیکتاتوری از مرگ دیکتاتور دیگر عبرت نمیگیرد، بلکه خوشحالتر میشود. هیچ دیکتاتوری خود را دیکتاتور نمیداند که بخواهد خود را مشمول عبرتآموزی بداند. از این واضحتر هم میشود که باشد؟
مجید || ۰۴:۰۸ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵بعضی قوانین آنقدر ضالمانه هستند که حتی وبلاگهای ادبی مثل من را هم به تکاپو برای مقابله می اندازد.
آیین نامه سازماندهی پایگاه های اطلاع رسانی به طور قطع خطری جدی برای وبلاگستان فارسی، آزادی بیان، و حقوق شهروندی خواهد بود.
آنچه پدیده وبلاگ نویسی را از دیگر رسانه ها جدا می نماید نبود تبعیض ها و محدودیت در نوشتار است.
از آنجا که در جامعه ایرانی رسانه ها دارای آزادی کامل در بیان نمی باشند، و به گونه ای دچار خود سانسوری هستند، بار رسانه های دیگر را که از آزادی مدنی کامل برخوردار نیستند وبلاگها که بنا بر ماهیتشان رسانه ای آزاد هستند بر دوش کشیده اند.
از آنجا که بارها ثابت شده که ایجاد محدودیت در دسترسی آزاد به اطلاعات راه به جایی نخواهد برد و فقط دسترسی به اطلاعات را از صورت آزاد به شیوه زیر زمینی تغییر خواهد داد و با نظر به اینکه مشروعیت و عدم مشروعیت قوانین وضع شده در هر جامعه به اجرای آن توسط آن جامعه بستگی مستقیم خواهد داشت و از آنجا که این آیین نامه به نوعی برخلاف آزادی بیان می باشد شاید بهترین راه حل مقابله در وهله ی اول استفاده از خرد جمعی اهالی وبلاگستان فارسی باشد.
امتناع از ثبت نام وبلاگها به طور قطع زمینه ساز لوث شدن اجرای این قانون خواهد بود.
با نظرت راجع به صدام کاملا موافقم
همونطوری که گفتند کشتن یک انسان دفاع از یک ایدئولوژی نیست تنها کشتن یک انسان است.
سلام
احساس میکنم این طرح ثبت نام سایت ها و وبلاگ ها هنوز کامل ذهن دوستان رو معطوف به خودش نکرده وگرنه به جای خاطره نویسی و بذله نویسی شب یلدا، الان باید عرصه وبلاگ نویسی پارسی صحنه اعتراض به این بدعت مسخره باشد!
چه شروع خوبی واسه ژانویه دوهزار و هفت در نظر گرفتند دوستان!!!
روی من هم حساب کن مهدی جان.
تا بعد...
صدام چه به دروغ به دار آویخته شده باشد چه به حقیقت مرده باشد .به هر حال دیگر برای جهانیان وجود خارجی نخواهد داشت.او با حقارت نیست شد با همان حقارت و نیستی ای که سالها زیسته بود
شادی || ۱۱:۳۳ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵بازم سلام ، تغییرات اعمال شد و جای نظر سنجی هم مشخص شد . حالا منتظر کمک شما هستم .ممنون
رضا سیدی || ۱۲:۲۱ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵مطالب بسيار جالبي را اينجا آورده ايد. اميدوارم كه در مورد اين طرح ساماندهي قادر باشيم اقدامي بكنيم اطلاعات شما را دنبال خواهم كرد. در بلاگ هاي ايراني خيلي هارا ديدم كه از اعدام صدام خوشحال بودند. البته كساني كه نزديكانشان در جنگ صدمه ديده اند را درك مي كنم ولي اعدام صدام در ادامه اين محاكمه مسخره معني اي كه بايد ندارد. با وجود جواني با متانت مي نويسيد . موفق باشيد.
حميرا || ۱۹:۳۵ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵ای بابا...آقای محسنی... پایان صدام، آغاز قصه جدیدی برای سرگرم شدن من و شماست... به چه می اندیشید؟ یک دیکتاتور جدید، یا یک دیکتاتوری جدید؟ من دارم به یک ماجرای جدید فکر می کنم.
ناشناس || ۲۱:۲۷ دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۸۵ولی یک چیز دیگر... این حقارتی که در نحوه اعدام صدام نمود پیدا کرده است، من ایرانی را هم خوار نشان داده است. هرگز فراموش نمی کنم آن زمانی را که مادرهای ما از روی عطش عشقی کورکورانه، فرزندان شان رامی فرستادن روی مین ها، و بعد برای شان کله قند خرد می کردند.
خود من آن روزها در سن و سال بچه های دبستانی بودم. درسته که در بطن جنگ نبودم، اما سالی دو بار برای همان بچه هایی که تلف شدند کیسه هدیه به جبهه پر می کردم. حالا این کشور شده برادر. حرف تکراری نمی زنم که حوصله خواندنش را ندارید. ولی دیگه حالم داره به هم می خوره از این همه سیاست که حتی از علف خرس هم کثیف تره....
پاراگرافهای کتاب «مراقبت و تنبیه: تولد زندان» فوکو بد جوری جلوم رژه میره. تو هم همینطوری
رضا || ۰۲:۲۱ سه شنبه ۱۲ دیماه ۱۳۸۵نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




