او بخاطر صراحت لهجه و بی پروایی در سرودن اشعارش مورد انواع تهمت ها قرار گرفت. تا جایی که با چاپ شعری با نام "گنه کردم گناهی پر ز لذت" در مجلات به بدکارگی و هرزگی متهم شد.
تاسفبار اینکه این نگاه و قضاوت ها تا سالها پس از مرگش نیز همچنان ادامه دارد. او در سال ۱۳۲۹ در سن ۱٦ سالگی با پرویز شاپور که ۳۱ سال داشت ازدواج نمود اما پس از پنج سال با وجود یک پسر به نام کامیار از همسرش جدا شد.
در طول زندگی نه چندان بلندش مجموع های شعری با نامهای اسیر ۱۳۳۱، دیوار ۱۳۳٦، عصیان ۱۳۳٨، تولدی دیگر۱۳٤۱ و مجموعۀ ناتمام ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را سرود.
فعالیتهای سینمایی او نیز به قرار زیر است:
- بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران ، سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم
- همکاری در ساختن بخش سوم فیلم آب و گرما
- مدیر تهیۀ فیلم مستند "موج و مرجان و خارا" به کارگردانی ابراهیم گلستان
- مدیر تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ "دریا" محصول گلستان فیلم
- ساختن فیلم مستند "خانه سیاه است" از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره اوبرهاوزن آلمان
- بازی در نمایشنامۀ "شش شخصیت در جستجوی نویسنده" اثر لوئیچی پیراندلو در سال ۱۳٤۲
سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ در حالی که ۳۲ سال داشت در حین رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد در حالی که نوای او همچنان طنین انداز بود که "تنها صداست که میماند".
در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و توسط برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای در باره ی زندگی اش ساخته شد. دهمین جشنوارۀ فیلم اوبرهاوزن آلمان نیز جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد او نام گذاری کرد.
او فروغ فرخزاد بود، شاعری که چه زود باد او را با خود برد.
منابع:
» کتاب درغروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی ، انتشارات مروارید
» سایت فروغ فرخزاد [+]
» مجموعه آثار
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/214
نظرات
ممنون از یاد آوریتون
نرگس || ۲۰:۳۰ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵واااااااااای......... تو فوق العاده ای. تولدش رو یادت هست؟ خوشحالم کردید.
ناشناس || ۲۰:۴۸ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵ای کاش باد ما رو هم با خودش می برد... هر چه زود تر. من یک برگ زرد هستم توی دستان کولی باد، اما کی این رویا به حقیقت خواهد پیوست؟ نمی دانم. می دانی چرا هنوز اینجاییم؟ به همین سادگی، فروغی ندمیده ایم. فروغ سی و دو ساله... حکیم سهروردی سی و سه ساله... و ... اما من هنوز هستم، فکر کنم باید حالا حالاها نفس کشیدن رو تجربه کنم. شاید به این خاطر که هنوز نفس رو نفهمیدم. معنی اش را درک نکردم. این پست شما منو به حالی دیگر برد. تندرست باشید. کسی چه می داند، شاید ما هم عاقل شویم.
ناشناس || ۲۰:۵۵ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵سلام.
فونت رو دريافت كردم...خيلي ممنون
فعلا...
یک شاعر مرد میشناسم آنهم
بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است
یاد او را نخواهد برد.
مرجان || ۰۲:۰۹ شنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۵و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد..........
مه رو || ۰۷:۰۶ شنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۵چه غریب است آنجا.
امسال 25 بهمن ماه رفتیم ظهیرالدوله. راهمان ندادند. استدلالشان این بود که فردا همه می آیند. بروید و فردا بیایید.
نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




