مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و خبرنگار، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک



Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




جمهور را دنبال کنید



دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




پانزدهم دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران به دنیا آمد. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود. از نوجوانی به سرودن شعر علاقه مند شد و اولین مجموعه ی شعرهایش را با عنوان " اسیر" در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی به چاپ رساند.
او بخاطر صراحت لهجه و بی پروایی در سرودن اشعارش مورد انواع تهمت ها قرار گرفت. تا جایی که با چاپ شعری با نام "گنه کردم گناهی پر ز لذت" در مجلات به بدکارگی و هرزگی متهم شد.
تاسفبار اینکه این نگاه و قضاوت ها تا سالها پس از مرگش نیز همچنان ادامه دارد. او در سال ۱۳۲۹ در سن ۱٦ سالگی با پرویز شاپور که ۳۱ سال داشت ازدواج نمود اما پس از پنج سال با وجود یک پسر به نام کامیار از همسرش جدا شد.

در طول زندگی نه چندان بلندش مجموع های شعری با نامهای اسیر ۱۳۳۱، دیوار ۱۳۳٦، عصیان ۱۳۳٨، تولدی دیگر۱۳٤۱ و مجموعۀ ناتمام ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را سرود.
فعالیتهای سینمایی او نیز به قرار زیر است:
- بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران ، سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم
- همکاری در ساختن بخش سوم فیلم آب و گرما
- مدیر تهیۀ فیلم مستند "موج و مرجان و خارا" به کارگردانی ابراهیم گلستان
- مدیر تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ "دریا" محصول گلستان فیلم
- ساختن فیلم مستند "خانه سیاه است" از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره اوبرهاوزن آلمان
- بازی در نمایشنامۀ "شش شخصیت در جستجوی نویسنده" اثر لوئیچی پیراندلو در سال ۱۳٤۲

سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ در حالی که ۳۲ سال داشت در حین رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد در حالی که نوای او همچنان طنین انداز بود که "تنها صداست که میماند".
در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و توسط برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای در باره ی زندگی اش ساخته شد. دهمین جشنوارۀ فیلم اوبرهاوزن آلمان نیز جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد او نام گذاری کرد.
او فروغ فرخزاد بود، شاعری که چه زود باد او را با خود برد.
منابع:
» کتاب درغروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی ، انتشارات مروارید
» سایت فروغ فرخزاد [+]
» مجموعه آثار

برچسب


بازتاب

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/214

نظرات


ممنون از یاد آوریتون

نرگس || ۲۰:۳۰ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵


واااااااااای......... تو فوق العاده ای. تولدش رو یادت هست؟ خوشحالم کردید.

ناشناس || ۲۰:۴۸ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵


ای کاش باد ما رو هم با خودش می برد... هر چه زود تر. من یک برگ زرد هستم توی دستان کولی باد، اما کی این رویا به حقیقت خواهد پیوست؟ نمی دانم. می دانی چرا هنوز اینجاییم؟ به همین سادگی، فروغی ندمیده ایم. فروغ سی و دو ساله... حکیم سهروردی سی و سه ساله... و ... اما من هنوز هستم، فکر کنم باید حالا حالاها نفس کشیدن رو تجربه کنم. شاید به این خاطر که هنوز نفس رو نفهمیدم. معنی اش را درک نکردم. این پست شما منو به حالی دیگر برد. تندرست باشید. کسی چه می داند، شاید ما هم عاقل شویم.

ناشناس || ۲۰:۵۵ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵


سلام.
فونت رو دريافت كردم...خيلي ممنون
فعلا...

مهدي || ۲۲:۰۱ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵


یک شاعر مرد میشناسم آنهم
بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است

پوتین || ۲۲:۴۷ جمعه ۱۵ دیماه ۱۳۸۵


یاد او را نخواهد برد.

مرجان || ۰۲:۰۹ شنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۵


و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد..........

مه رو || ۰۷:۰۶ شنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۵


چه غریب است آنجا.
امسال 25 بهمن ماه رفتیم ظهیرالدوله. راهمان ندادند. استدلالشان این بود که فردا همه می آیند. بروید و فردا بیایید.

خشایار || ۰۰:۴۳ جمعه ۱۴ اردیبهشتماه ۱۳۸۶


نظر بدهید


برای جلوگیری از انتشار هرزنامه ها ، نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.




- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید: