مهدی محسنی ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار و خبرنگار، متولد اول امرداد 1358 در شهر قم

Ads.


Global Voices صداهای جهانی


آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

لوگو


جمهور


خبرنامه


برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید

پشتیبانی


  RSS 

Powered by
Movable Type 4.21-en

:.جمهور پیشین.:



جمهور

جنگ نبود ، صلح نبود ، من صلیبی نبودم!


نظرسنجی

.: همه نظرسنجی های جمهور :.


خوراک جمهور


فيدبارنر جمهور خوراک جمهور
فيدبارنر جمهور


فیس بوک



Twitter - تویتر



آخرین نوشته ها


وبلاگهای به روز شده




جمهور را دنبال کنید



دوستان گوگلی جمهور



Green Vote: Where is My Vote




عمرکشون مراسمی است که در لعن و نفرین خلیفه دوم مسلمانان اجرا می گردد. البته گرچه از سالهای میانی دهه 50 بنا به دلایل متعددی این مراسم رونق گذشته خود را از دست داده است.
این مراسم در هر منطقه و ناحیه کشور از ایران با رسم و رسومات خاص خود همراه بوده که در بعضی نقاط همچنان با گستردگی کمتری اجرا می گردد.

برای دیدن فیلم روی عکس کلیک کنید
برای دیدن فیلم در هشت میلیمتری روی عکس کلیک کنید

عمرکشون همزمان با پایان ماه صفر آغاز به مدت 10 روز ادامه داشته است (و یا هنوز هم دارد). در این ده روز هر کس آدمکی از عمر را می ساخته و در بالای منزل خود نصب می کرده اند.
در پایان روز دهم محله های مختلف آدمک های خود را آتش می زدند و با رقص و پایکوبی ، لعن و ناسزا را نثار خلیفه ی دوم مسلمانان می نمودند. اکثر اشعاری که در هجو عمر خوانده می شد نیز حاوی مضامین توهین آمیز و کلمات رکیک بود.
البته این مراسم ریشه تاریخی داشته و احتمالن به دشمنی ایرانیان با عمربن خطاب بخاطر حمله به ایران و جنایاتی که لشکریانش در تخریب و به آتش زدن کتابخانه ها و قصر ها و زیارتگاه های زرتشتیان باز می گردد.
فیلم بالا بخشی از مراسم عمرکشون است که در حضور یک روحانی در مکانی مذهبی -احتمان مسجد یا حسینیه- انجام گرفته است. جالب آنکه یک کاربر سنی عرب در یوتوب این فیلم را با توضیح جالبی منتشر کرده است:
«هذا ما يفعلة علماء الرافضة و المجوس فی ايران الصفويية و على نهج سيدهم خمينی و لا حول و لا قوة الابالله»
گرچه به هیچ عنوان نشانه ای بر تایید امام در اجرای این برنامه و موارد مشابه وجود ندارد و نسبت دادن این موضوع به روش و مرام آیت الله خمینی بی انصافی است.
این مطلب را از علیرضا عطاران بخوانید:
» محققین قلابی : اسلام ستایی و اسلام ستیزی کور [+]

برچسب


بازتاب

TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/1268

نظرات


بله من هم این مراسم رو دیدم که با ترانه های عجیبی مثل "عمر خوابیده و حالی نداره..."همراه بود و...

پروانه کوچک || ۲۲:۴۶ سه شنبه ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۶


مطلب جالبی بود.ممنون از اطلاعاتی که دادید.دوست عزیز این اولین بار که وب شما رو دیدم وازاین بابت برای خودم متاسفم اما از این به بعد بیشتر مزاحم خواهم شد. ظاهرا شما هم اهوازی هستید وهمشهری.

زنده باشید به عزت وعشق.

پدرام علیزاده || ۲۳:۱۲ سه شنبه ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۶


ممنون

emad || ۰۲:۲۶ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


میشه لطف کنید و بگید این سوژه را از کجا گیر آوردین (:

حاج آقا نورآباد || ۰۲:۳۵ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


والا ما تو این بولوتوث ها می شنیدیم فکر می کردیم طنزه و دارن مسخره مکنن اما مثل اینکه ...

حسین || ۰۵:۲۰ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


اين مراسم يك نوع جشنه البته تحت پوشش مذهب براي ابراز شادي زنان عامي- البته در قديم-
يكي وسط مجلس مي رقصه و هزل مي خونه بقيه غم و غصه زندگي روزمره را فراموش مي كنند.

رزا || ۱۷:۲۵ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


دوست عزیز...این مراسم بر پایه یک حدیث مجعول است و هیییییچ سندیت مذهبی ندارد و قطعا معصومین علیهم السلام هرچقدر هم از عمر دلخون باشند راضی نیستند که مراسمی به اسم ایشان شامل حرفهای رکیک و افعال حرام اجرا شود.کاش این را این افراد می فهمیدند.

moein || ۱۸:۲۳ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


البته يه دو سالي هست كه اين مراسم كم رنگ شده ولي خوب ما دشمنيمون بيشتر به خاطر قضيه حضرت زهراست و حالا حالا ها اين مراسم هست.

راستي سال پيش همين حدود سال بود كه با حضور سفير عربستان مقبره حضرت ابولولو (قاتل دومي) مهر و موم شد.

سيد صدرا || ۱۹:۵۵ چهارشنبه ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۶


از آنها که هزار چهارصد سال در تولد خویش تاخیر داشته اند ، چنین خرافه هائی بعید نیست.

ناشناس || ۱۳:۰۲ پنجشنبه ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۶


سلام از توجه شما به فرقه تسنن تعجب نمی کنم چون این برنامه حزبی شما برای دامن زدن به اختلافات فرقه ای است اگر دلسوز مذهبید بگویید چرا همین سنیها به حضرت فاطه(س) وحضرت امیر المومنین علی(ع)اهانت میکنند مردم مسلمان و آزاده جهان را به نام رافضی و مجوس مینامند و خود را پیروی مذهب تقلبی سنی ات میدانندوطرفدار رسول ا... جا میزنند آیا ازاین رسوم مطلع بودید!؟چه پاسخی دارید

m || February 24 || ۰۲:۱۷ دوشنبه ۶ اسفندماه ۱۳۸۶


بنده شیعه ام و تحصیلاتم هم فوق لیسانس الهیات است. کتابهای هر دو مذهب را هم ديده ام .
هيچ دانشمند سنی به فاطمه زهرا(س) و علي(ع) توهین نمی کند. حتی امام نسائی(یکی از صاحبان کتب سته اهل سنت) کتاب مفصل درباره فضائل علي(ع) نوشته به نام "ويژگيهاي اميرالمومنين علي رضی الله عنه" که در کشورمان ترجمه و چاپ شده و بسیار جالب است.
اما لعن ظالمان کار درستی است اما نه اینکه به مقدسات سنی ها با ذکر نام توهین شود.
فحش و ناسزا که اصلا درست نیست و فقط لعنت ظالمان بطور کلی و نه با مشخص کردن اسم افراد خوب است.

دوست || ۰۰:۳۳ پنجشنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶



لعن ظالمان کار درستی است اما نه اینکه به مقدسات سنی ها با ذکر نام توهین شود.
البته فحش و ناسزا که اصلا درست نیست و فقط لعنت ظالمان بطور کلی و نه با مشخص کردن اسم افراد خوب است.

عمرکشون یک جشن خرافاتی است که مراجع معظم شیعه آن را حرام اعلام کرده اند اما یک اقلیت احمق همیشه عقب هستند.
یک وبلاگ جالب درباره تاریخچه این جشن :
http://www.islamdin.blogfa.com/

دوست || ۰۰:۳۵ پنجشنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶



عمرکشون یک جشن خرافاتی است که مراجع معظم شیعه آن را حرام اعلام کرده اند اما یک اقلیت احمق همیشه عقب هستند.
یک وبلاگ جالب درباره تاریخچه این جشن :
http://www.islamdin.blogfa.com/

دوست || ۰۰:۳۶ پنجشنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶



عمر در ذیحجه کشته شده اما این احمق ها در ربیع الاول جشن می گیرند!!!
مراجع تقلید شیعه این جشن را ناروا دانسته اند.
در عمل هم یک اقلیت قلیل بطور مخفیانه این مراسم را برگزار می کنند. از نظر دولت هم این کارها ممنوع است.
یک وبلاگ جالب درباره تاریخچه این جشن :
http://www.islamdin.blogfa.com/

دوست || ۰۰:۳۸ پنجشنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶


با عرض سام و احترام به شما
بی ناموسان
قطعا شما زنا داده هستید عزیزه دل برادر
امید است به راه اسلام واقعی بیایید
و السلام نامه تمام

saeed || ۱۴:۳۷ یکشنبه ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶


لعنت بر عمر و تابعینش.

امین || ۱۶:۳۹ یکشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۳۸۶


یعنی شماهاواقعانمیدانیداین عمر ملعون چه جنایتهاکرده؟؟؟؟؟البته فکرمیکنم خودتونوبه اون راه زدین.....درحیرتم ازمرام این مردم زشت.....

آیهان || ۲۳:۴۶ یکشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۳۸۶


معلومه كي زنازا دست عزيز دل برادر
زنا زاده اون مادر [...] كه بدعتی گذاشت و نماز حلال شدن زن و مرد بعد از حج برداشت تا همه دوستانش به سلامتي ولد زنا بشن

مجتبي || ۰۳:۳۳ شنبه ۱۰ فروردینماه ۱۳۸۷


به كساني كه همانند كبك سر خود را زير برف ميكنند تا از حقيقت فرار كنند حرفي نيست ولي براي آنهايي كه خود را مسلمان و شيعه مي نامند ميگويم اگر شكي دارند براي صحت و حقانيت موضوع به زيارت پر فيض عاشورا مراجعه كنند تا ببينند چند مرتبه آن ناكس "لعن" شده است

توضیح:
منظورتان اینست که عمربن خطاب ، پدر زن محمد رسول الله، از خلفای راشدین ، ناکس است؟

علي سلطان - Tehran || ۰۴:۰۹ دوشنبه ۱۲ فروردینماه ۱۳۸۷


از كساني كه ندانسته و كور كورانه به مخالفت سخن ميگويند ميپرسم؟ خداي اگه يكي دست بر روي مادر شما بلند كند و فقط يك سيلي بزند شما تا زنده باشيد چه ميكنيد؟

توضیح:
مگر عمر مادر شما را سیلی زده است!؟ من فکر می کردم عمر 14 قرن پیش مرده باشد.

علي سلطان-tehran || ۰۴:۱۶ دوشنبه ۱۲ فروردینماه ۱۳۸۷


بله يك عده قليلي اين مراسم را برگزار ميكنند آن هم مخفيانه درست مثل دعوت به اسلام توسط پيامبر در 1400سال پيش هميشه علويان در خفا بوده اند .

توضیح:
این کامنت نیز توسط علی سلطان از تهران با اسم دیگر درج شده است! جالب انکه ایمیل هر 4 نظر آخر هم یکی است!

اشگان-Tehran || ۰۴:۲۸ دوشنبه ۱۲ فروردینماه ۱۳۸۷


دولت به خاطر منافع نامشروع خود مخالفت و جلوگيري ميكند كدوم كارشون درسته كه اين باشه.

توضیح:
این کامنت نیز توسط علی سلطان از تهران با اسم دیگر درج شده است! جالب انکه ایمیل هر 4 نظر آخر هم یکی است!

علي || ۰۴:۳۱ دوشنبه ۱۲ فروردینماه ۱۳۸۷


اشاره شده که طی 50 سال گذشته این مراسم رونق خودش رو از دست داده که تنها دلیل ان کم شدن ادم های احمق کودن عوضی خر عقده ای است انشاالله طی 50 سال اینده نسل انها منقرض شود شما برید دنبال مهدی تون بگردید که گم شده خاک بر سرتون تا کی ادم نمیشید

shervin || ۱۳:۴۶ دوشنبه ۲۶ فروردینماه ۱۳۸۷


این جواب حضرت عمر داماد پیامبر که شما رو مسلمان کرد وای بر شما که به یار پیامبر توهین میکنید باید پای حضرت عمر ببوسید زنده باد اسلام واقعی زنده حضرت علی زنده باد خلفای راشدین

ناشناس || ۱۰:۵۲ چهارشنبه ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷


اخه حماقت تا كجا
شما كه ميگي به ناموس حضرت علي توهين شده حضرت علي هم كاري نكرده پس شما هم خفه شين اگه شيعه حضرت علي هستيد
بريد رد كارتون

محسن || ۱۱:۳۲ شنبه ۱۲ مردادماه ۱۳۸۷


عمركشون ريشه در كشتار هزاران ايراني و اسارت و تجاوز اعراب به هزاران زن و كودك ايراني و آغاز بدبختي هاي ايرانيان است . و اين جشن تبلور نفرت ايرانيان از عمر مي باشد. قدمت اين جشن نشان مي دهد كه نفرت ايرانيان به هيچ عنوان به شيعه و حضرت زهرا و غصب خلافت ندارد زيرا آن زمان كه بيشتر ايرانيان سني و حتي غير مسلمان بودند اين جشن نيكو رواج داشته است.

مهر || ۱۳:۲۸ دوشنبه ۱۶ دیماه ۱۳۸۷


1طبقات کبری ابن سعد جلد 3 صفحه 289 این کتاب رو بخونید . این از کتاب های معروف اهل سنت اونوقت می فهمید . جناب خلیفه ابنه ای تشریف داشته.....2اقایون لطفا از خودشون دلیل بیخود نیارن .چه دلیل فقهی داره که عمر کشون برگزار نشه؟نظر شخصی ندین اون دنیا اگر از شما دلیل حرفتون خواستن چی میگین.؟

سینا || ۲۳:۱۹ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


يکی از فضائل مشهور حضرت عمر شرب نبيذ (شرابخوارگی) اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال : أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ. محبوبترين نوشيدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر اين بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همين خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نيست ومرا مست نمی کند .طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسياسة1/26چ حلبی، حياة الحيوان دميری1/346چ مصر، استيعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفريد1/341و... يکی ديگر از فضائل معروف ومشهور حضرت عمر مفعول واقع شدن اوست . شيعه تفسير عياشی و برهان ذيل آيه شريفه 117 سوره مبارکه نساء رواياتی را از ائمه خود نقل نموده که به هر کسی به جز حضرت علی (کرم الله وجهه) لقب اميرالمومنين داده شود و او خشنود و راضی به اين لقب باشد او منکوح است . و اگر نباشد مبتلا می شود.(عياشی ج ص276 و برهان ج 1 ص 415 و416) باز از علمای شيعه شيخ طوسی در مصباح المتهجد و سيد ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات ص 77 و بحار ج 82 ص 230 اين عبارت است که : و إبتزٌ اُمورنا معادن الاُبن يعنی غصب کردند اموری که مربوط به ما بود (رهبری جامعه) کسانی که معدن های اُبنه بودند . واز خودمان امام بخاری (رض) در کتاب صحيحش چاپ هند می فرمايند کان سيدنا عمر مأبوناً و يتداوی بماء الرجال يعنی: اقای ما عمر ابنه ای بود و بواسطه آب مردان (منی) آن را معالجه می نمود . ابن حجر عسقلانی در فتح الباری در شرح بخاری می فرمايند : ماء الرجال نبت يخرج من يمن . يعنی آب مردان گياهی است که در يمن می روييده و جناب عمر (رض) گرد آن را به مقعد خود می ماليده. همان طور که حجاج بن یوسف هم بواسطه خنفسا( سوسک نجاست خوار ) خود را آرام می کرده .(شرح حدیدی ج7 ص 207) گفته شده در جواب ابن حجر که نبت است اما نبتی که يخرج من بين الصلب و الترائب . سيوطی در کتاب تصحيح لغت ابنه و ابن اثير جزوی در اغلاط قاموس که هر دوی اين کتاب ها چاپ بولاغ مصر می باشد گفته اند که عمر مفعول بوده است. در چاپ های جديد اين چهار کتاب عبارات حذف شده. اما در کتاب طبقات ابن سعد چاپ بيروت سال 1957 ميلادی و 1377 هجری قمری در جلد 3 صفحه 289 در بحث استخلاف جناب عمر (رض) از ابن سيرين از عمر نقل کرده که فرمود : يک خصلت از جاهليت در من مانده و آن اين است که فرقی ندارد فاعل باشم يا مفعول. اما اينکه فضليت است چونکه : حضرت عمر (رض) صاحب مقام خلافت و ولی امر و اولوالامر بوده است . وکسی که ولايت بر جان و مال و ناموس مسلمين دارد بر ماتحت خود هم ولايت دارد جناب عمراز ملک شخصی خودش می داده. وحضرت عمر(رض) مجتهد بوده و فتوا به حليت اين کار داده چنانچه پيرو او امام ابوحنيفه (رض) فرموده : يجوز وطی غلام أمراد فی السفر يعنی لواط با پسر بچه در سفر جايز است . آنچه ملاک در سفر هست مساله احتياج است و اگر اين ملاک در حضر هم باشد همان حکم است. لذا ما پيروان عمر در ايران و خارج از آن اين کار يکی از کارهای متدوال بين ما می باشد . لذا در يمن ، امارات، افغانستان ، و ديگر کشورها اهل تسنن به اين کار رسميت داده و اسم او را ازدواج می گذاريم. و به تعبيری از اين کار به عبادت ثقيل نام میبرند. و کسی که آنقدر شجاعت دارد که حلال الهی را حرام کرد و گفت : متعتان کانتا علی عهد رسول الله(ص) و أنا أنهی عنهما دو متعه در زمان رسول الله بود که حلال بود من حرام می کنم ؛ متعه حج و متعه نساء. (المغنی ابن قدامة ج 7 ص 527. و المحلی ابن حزم ج7 ص 107 تفسیر قرطبی ج2 ص 167 و تفسیر رازی ج 3 ص 201 و کنزالعمال ج 8 ص 293 و البیان و التبیین جاحظ ج 2 ص 223 و...). اين شخص می تواند حرام خدا را حلال کند. و اصولاً حلال وحرام تابع خليفه است نه خليفه پيرو حلال وحرام. يا به عبارت صحيحتردر نظر ما آنچه خليفه کند حلال وآنچه نکند حرام . و عمل حضرت عمر الگويی است برای جامعه متمدن امروزی زيرا که کشورهای متمدن غربی اين را بصورت قانون اجراء می کنند و بيل کلينتون هم در تظاهراتی که در حمايت از همجنس بازان صورت گرفت شرکت کرد. انشاءالله خداوند ياری فرماید تا کم کم فضائل اين شخصیت بزرگ جهانی را مطرح بنمايم واز دوستداران وعاشقان ايشان متوقع دعای خيرشان وتشويقها يشان هستم وبه دوستداران حضرتش کتاب شريف " من حياة الخليفه عمربن خطاب "نوشته برادرسالم يکی از ياران با وفا ی حضرت عمر ابولولو کيست) در باب عظمت و فضل اكبر المجاهدين و شيعة خالص امير المؤمنين عليه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه همين بس كه نفرين صديقة طاهره فاطمة زهرا سلام الله عليها به عمرلعنة الله عليه در موقعي كه ورقة فدك را پاره كرد به دست آن بزرگوار مستجاب شد مطالب ذيل اشارة مختصري است به شخصيت مدافع ولايت امير المؤمنين عليه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه گر چه براي مؤمنين و محبين امير المؤمنين عليه السلام ، شبهه اي در عظمت حضرت بابا شجاع الدين نيست. اما چون تاريخ به دست دشمنان اهل بيت و غاصبين خلافت الهي بوده، لذا همة حقايق مٍن جمله شخصيت حضرت ابولؤلؤ اعلي الله مقامه را تحريف نموده اند. وقتي عمر لعنة الله عليه توسط حضرت ابولؤلؤ ضربت خورد گفت: خدا را شكر كه قاتل من سر به سجدة حق نگذاشت و مجوسي و كافر است. معاويهلعنة الله عليه گفت: ابولؤلؤ كافر و مجوسي بوده است. ذهبي و ديگر پيروان عمرلعنة الله عليه گفته اند: ابولؤلؤ كافر و مجوسي بوده… و متأسفانه اين مطالب در ميان بعضي از افراد جاهل رسوخ يافته است؛ لذا مطالب ذيل با ذكر آدرس براي رفع شبهه از افراد جاهل و نور چشمي براي مؤمنين است. 1- مولا اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر لعنة الله عليه فرمود: سيقتلك ابولؤلؤ توفيقا يدخل به والله الجنان علي ابولؤلؤ تورا خواهد كشت درحالي كه اين توفيق راخداوند تبارك وتعالي به اوداده. به خداقسم ابولؤلؤ برخلاف ميل تو وارد بهشت خواهدشد (ارشاد القلوب ديلمي ج2ص285) فقال اميرالمومنين عليه السلام :فيقتلك توفيقا و يدخل بذلك الجنه علي رغم منك(مشارق الانوار ص 79 2- احمد بن اسحاق قمي درفضيلت 9 ربيع الأول نقل كرد كه حذيفه گفت: پس خداوند تبارك وتعالي مستجاب فرمود (بحار ج 31- ص 122 به بعد) 3ـ ابولؤلؤ فيروز ملقب به بابا شجاع الدين نهاوندي الأصل: او از بزرگان مسلمين ومجاهدين بلكه ازخالصترين پيروان اميرالمومنين عليه السلام است(رياض العلما،ج5ص507 باب لام، سفينه البحارج7ص561 ماده لؤلؤ) 4- ابولؤلؤ به عمرلعنة الله عليه نوشت: جزاي كسي كه عصيان مولايش كند و ملك مولايش را غصب كند وخانم مولايش را بزند چيست؟ پس عمر لعنة الله عليه نوشت: به درستي كه قتل چنين كسي واجب است. وقتي ابولؤلؤ مواجه با اوشد تا او را به هلاكت رساند به اوفرمود: چرا عصيان مولا اميرالمؤمنين عليه السلام كردي؟ آنگاه ضربه هاي پي در پي به پيكر نحس عمر وارد مي كرد و او را لعن مي نمود. (طريق الارشاد ص 456) 5ـ درميان شيعه معروف است كه ابولؤلؤ بعداز زخم زدن آن نابكار به خدمت اميرالمومنين عليه السلام آمده و قتل عمر را نقل نمود. آن حضرت به اعجاز، او را به كاشان فرستاد و دختر قاضي كاشان را به او دادند و از او فرزندان صالحي به هم رسيد . (شاخه طوبي ص107از مرحوم محدث نوري صاحب مستدرك الوسائل استاد محدث قمي صاحب مفاتيح الجنان) 6ـ شيعه را اعتقاد اين است كه وقتي ابولؤلؤ دومي را كشت به كاشان آمد و ابولؤلؤ از شيعيان اميرالمومنين عليه السلام بود تا از دنيا رفت . مردم كاشان او را در كنار راه فين دفن كردند (مرحوم سپهر در ناسخ التواريخ تاريخ الخلفاء ج3 ص49) 7ـ ابولؤلؤ به زعم اهل سنت(تسنن) مجوسي يا نصراني بود و شيعه آنرا بابا شجاع الدين مي خوانَدودرسلك اهل اسلام منتظم داند، ودر كاشان وفات يافت(حبيب السيرج1ص489 چاپ تهران) 8ـ به درستيكه اهل كاشان مي دانند ابولؤلؤ قاتل عمر است؛ بعد از قتل وي به كاشان فرار كرد از ترس دشمنان اهل بيت، و اهالي كاشان كه محب اهل بيت بودند او را تكريم نموده و در مقابل دشمنان از او محافظت كردند تا از دنيا رفت و مزار او در خارج كاشان است و عمر لعنة الله عليه درنظراهل كاشان مثل ابوبكر لعنة الله عليه در نظر اهل سبزوار حقير و بي اعتبار است لذا ملاحيرتي گفته خوارم اندر ولايت قزوين چون عمر در ولايت كاشان ومولوي گفته است سبزوار است اين جهان كج مدار ما چو بوبكريم در وي خواروزار (مجالس المومنين شهيد ثالث مرحوم قاضي نورالله شوشتري صاحب احقاق الحق ج1ص87و 88) 9ـ بعدازاينكه ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه جهنم و درك را به عمر لعنة الله عليه واصل كرد، خدمت مولا اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد وآن حضرت بر درب خانه نشسته بود برجاي ديگر نشست،چون مردم به طلب ابولؤلؤ رفتند مولا عليه السلام فرمود: تا من اينجا نشسته ام هيچ كس را نديده ام وآن شب ابولؤلؤ را بر دلدل ( اسم مركب مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام ) نشاند و فرمود آنجا كه دلدل بايستد به زمين فرود آي ودلدل ابولؤلؤ را به كاشان رساند حکايتی از عمر بن خطاب فضايل عمر بن خطاب صبيغ بن عسل تميمی از اشراف بنی تميم و شيخ قبيله بود وعلاقه به فهم قرآن داشت. به اين جهت به شهرهای مختلف که صحابه پيامبر صلی الله عله وآله وسلم در آنجا بودند مثل کوفه ،بصره ،دمشق ،اسکندريه ،حمص می رفت واز معانی آيات قرآن از صحابه سؤال می کرد .عمروعاص به عمر نوشت کسی در اينجاست که از تفسير قرآن می پرسد .عمر در جواب نوشت او را به مدينه روانه کنيد .او را به مدينه فرستادند در حاليکه اين بنده خدا نمی دانست که جناب خليفه او را برای چه احضار فرموده لذا به محض وارد شدن بر خليفه پرسيد يا امير المومنين " والذاريات ذرواً " يعنی چه ؟ عمر گفت هان تو همان شخصی هستی که از معانی قرآن سؤال می کنی ؟ گفت آری .فرمود جلو آی ،بعد با خوشه خرما (که خرمايش را کنده بودند )100ضربه به سر اين شخص زد .گفت يا اميرالمومنين آنچه در سرم بود بيرون رفت . خليفه گفت : ببريدش زندان . آنگاه که از زمین بلند شد ،خون از پيراهنش می چکيد . چون بهبودی يافت ، عمر دستور داد دوباره او را آوردند. اين دفعه 100ضربه به کمرش زد بطوری که در کمرشيار شد سپس گفت : ببريدش زندان . بعد برای بار سوم که او را نزد خليفه آوردند گفت ببريدش زندان بعد برای بار سوم که او را نزد خليفه آوردند گفت :يا امير المومنين اگر می خواهی مرا بکشی ، راحت بکش ، خلاصم کن . عمر او را به بصره تبعيد کرد وبه ابو موسی اشعری نوشت کسی با اين حرف نزند . اين در بصره به نماز جماعت که می رفت کسی با او حرف نمی زد .پس از مدتی پيش ابوموسی امد وتوبه کرد که ديگر بخواهد از فهم قرآن چيزی بداند .ابو موسی نامه نوشت ووسا طت کرد وعمر او را بخشيد واجازه داد تا مردم با او معاشرت کنند . ود ر تاريخ هست که اين شخص که از اشراف بود بعد از اين واقعه از اشرافيت ا فتاد. سنن دارمی1/54و55 ، تفسير ابن کثير 4/232 ، اتقان سيوطی 2/4، تفسير قرطبی 18/29و…… عثمان در جواب گويد معنای حاکم اين است که هر آنچه صلاح دانست انجام دهد و قرائت قران مردم را کفايت است و چه جسارتی از اين بالا تر که از خليفه سؤالی شود که بلد نباشد

سینا || ۲۳:۲۰ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


بسم الله الرحمن الرحیم فصل چهارم،نافرمانی دیگراز عمر و ابوبکردر سریه اسامه و دلیلی دیگر بر لعنت عمر و ابوبکراز زبان رسول الله (ص). ازآن مسائلی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن بسیار اهمیت میدادند جنگ با روم بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که سخت به جنگ با روم اهمیت میداد ،اصحابش را به آمادگی برای آن فرمان داد،آنها را در این راه تحریص کرد،و شخصا آنها را مجهز ساخت تا عزمشان محکم و همتشان بالا گیرد،هیچ کدام از مهاجر و انصار همچون ابوبکر،عمر،ابو عبیده،سعد(که نویسندگان تاریخ،سیره و اخباراجماعا اعتراف کرده اند که عمر و ابوبکر در لشکر بودند،همچنان که دانشمندان و مورخین اهل سنت در کتب خود نوشته اند مانند-طبقات ابن سعد-تاریخ طبری-تاریخ ابن اثیر-سیره حلبی-سیره زینی دحلان و....)و امثال آنها نبودند جز این که آنها رامهیا و به لشکرگاه فرستاد.این جریان چهار روز مانده به آخر ماه صفر سال یازدهم هجری،واقع شد.(پیامبر آنها را مجهز ساخت)و صبحگاه،اسامه را خواست ،به او فرمود:به سرزمینی که پدرت شهید شد،رهسپار شو و اسب را بر سرزمین آنها بتازان.من سرکدگی این سپاه را بتو دادم.(عمر به اسامه میگفت:پیامبر(ص) از دنیا رفت،در حالی که تو امیر من بودی،این مطلب را عده ای از اعلام و بزرگان اهل سنت مانند -حلبی،در سیره خودو عده ای دیگر از محدثان و مورخان نقل کرده اند.). صبح هنگام بر اهل ابنی(ناحیه ای از سرزمین سوریه است که بین عسقلان و رمله قرار دارد)حمله بر،و سخت محاصره شان نما!اما آنچنان به سرعت حرکت کن که پیش از رسیدن خبر به آنها، به محل نبرد رسیده باشی. اگر خداوند تورا پیروز کرد،در میان آنها کم بمان.همراه خود،افراد وارد و راه شناس را بردار.جاسوسان،طلیعه داران و دیده بانان را از پیش بفرست. روز بیست و هشتم صفر،بیماری آن حضرت- که از آن بهبودی نیافت-شروع شد،تبو سردردوی را فرا گرفت.صبح روز بیست و نهم مشاهده فرمود که سپاه در حرکت سستی می کند.پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم شخصا به میان سپاه رفت و آنها را تحریص و تهییج کرد.پرچم را با دست خود بست و به اسامه داد تا حمایتشان تحریک و عزمشان را محکم سازد.سپس به اسامه خطاب کرد:((به نام خدا و در راه خدا نبرد کن،و هر کسی را به خدا کافر است از زمین برانداز)) اسامه با پرچم بسته از مدینه خارج شد،آن رابه دست ((بریده))سپرد و جرف لشکرگاه زد.آنجا نیز در حرکت کندی کردند و حرکت نکردند،با این که آن فرمان ها و تشویق ها را از آن حضرت شنیده بودند و آن نصوص صریح را در باره وجوب سرعت،از وی مشاهده کرده بودند،مانند این فرمان:((صبح هنگام بر اهل ابنی حمله بر و آنچنان درسیر سرعت گیر که پیش از رسیدن اخبار،به محل نبرد برسی.))تعداد فراوانی از این اوامروجود دارد که در آن سریه(جنگ)به آن عمل نکردند. گروهی از آنان بخشیدن ریاست سپاه به اسامه را طعنه می زدند،چنانچه پیش از آن درباره امارتپدرش نیز طعنه زدند،و در آن باره بسیار انتقاد می کردند،با آن که دیده بودند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)امارت لشکر را به او سپرده و به او فرموده است :((ولایت و ریاست این سپاه را به تو سپردم))و دیدهبودند که آن حضرت، با بدن تب دار با دست خودش پرچم را برای او بست.اما همه آنچه دیده بودند، آنها را از طعنه زدن باز نداشت تا این که رسول خدا (ص)بر طعنه زنان سخت خشمگین شد:و در حای که سر خود را با قطیفه ای پیچیده بود و از درد تب رنج می برد،از خانه بیرون آمد تا آنان را از این طریق خلاف باز دارد.((هر کدام از محدثان و سیره نویسان که این سیریه را نقل کره اند،جریان طعنه آنها را در مورد امارت اسامه و این که پیامبر (ص) به سختی خشمگین شد و در میان آنها برای توبیخشان آمد،به نحوی که ذکر کرده ایم ، آورده اند و خطبه ای را که آن حضرت در این مورد خوانده نیز نقل کرده اند ، به سیریه اسامه در طبقات سعد-سیره حلبی -و سیره زینی دحلان و....که در این باره نوشته شده مراجعه کنید)). این جریان ،روز شنبه،ده روز گذشته از ماه ربیع الاول،و دو روزپیش از رحلت آن جناب ،اتفاق افتاد.رس.ل خدا (ص) با حالتی خشمگین به میان آنان آمد و به منبر رفت.خداوند را حمد و ثنا گفت،سپس چنان که نویسندگان اخبار در نقل آن اجماع و اهل علم در صدورش اتفاق دارند ،فرمود:((ای مردم،این چه سخنی است که بعضی از شما در مورد سپهداری اسامه،به من رسیده است؟اگر هم اکنون در مورد امارت بخشیدنم به اسامه طعنه میزنید،پیش تر نیز در باره پدرش طعنه زدید. سوگند به خدا که او سزاوار امارت و سپهداری بود،چنان که پسرش نیز بعد از وی بدان سزاوار است.آن گاه آنها را به حرکت کردن تحریص فرمود، سپاهیان با آن حضرت وداع کردند و به سوی لشکرگاه جرف رهسپار شدند و آن جناب همچنان آنها را در تعجیل،تحریک میکرد. بیماریش شدت یافت،و مکرر میفرمود(سپاه اسامه را مجهز سازید،سپاه اسامه را حرکت دهید، لشکرگاه اسامه را گسیل دارید)و این فرمان را تکرار می کرد،اما آنها در حرکت ،کندی می ورزیدند. پس آگاه که روز دوشنبه،دوازدهم ربیع الاول شد،اسامه از لشکرگاه به خدمت پیامبر مشرف شد.رسول خدا (ص)فرمان حرکت را صادر کرده ،فرمود:با برکات و رحمت خدا حرکت کن. اسامه با آن حضرت وداع کرد و به لشکرگاه رفت،پس از آن همراه عمر و ابوعبیده باز گشت. هنگامی نزد آن جناب رسیدند که در حال رحلت بود،آن حضرت در همان روز،وفات یافت-روحی و ارواح العالمین له الفدا. سپاه اسامه،با پرچم به مدینه طیبه باز گشت. بعدا تصمیم گرفتند که فرمان حرکت به سوی این نبرد را به تمام معنا لغو کنند، در این راه با ابوبکر گفت و گوکردند و سخت اصرار نمودند،با این که باچشم خود دیده بودند که رسول خدا چقدر در این باره اهتمام داشت ، عنایت کاملش در تعجیل و سرعت در حرکت را مشاهده کرده بودند،نصوص متوالی وی را در سرعت به سوی این نبرد، به گونه ای که پیش از اخبار برسند،همه را دیده و شنیده یودند،ملاحضه کرده بودند که آن حضرت شخصا آنچه می توانست در این باره عمل کرد،و در مجهز ساختن سپاه کوشید،مطالب لازم را به اسامه سپرد و با دست خود پرچمش را بست ،تا هنگام احتضارش رسید و به او فرمود :((با برکت خدا حرکت کن))چنان که گفته شد. و اگر ابوبکر(لعنةالله و العذاب و الهاویه و انیه والحامیه و زقوم والحمیم والسقر))نبود،همه آنها در باز کردن پرچم و باز داشتن سپاه از حرکت به سوی جنگ ،اتفاق نظر داشتند اما او از این کار ابا ورزید.پس آنگاه که دیدند خلیفه بر گسیل داشتند سپاه تصمیم دارد،عمربن خطاب(لعنة الله علیه)پیش او آمد و از زبان انصار از او خواست که اسامه را عزل کند و دیگری را ب جای او نصب نماید. در حالی که هنوز از زمانی که پیامبر (ص) در باره طعنه آنان بر سپهداری اسامه،بر آنان خشمگین شده بود،چیزی نگذشته بود :از خانه با تن تب دار خارج گردیده ،قطیفه ای برسر پیچیده بود ،با آن سختی که پاهایش را بر زمین می کشید آمد و بر منبر رفت،نفسی از روی ناراحتی کشیده،فرمود: ای مردم این چه سخنی است که بعضی از شما،در مورد سپهداری اسامه به من رسیده است؟اگر شما این بار درباره امارت بخشیدنم به اسمه طعنه می زنید،پیش تر نیز درباره سپهداری پدرش طعنه زدید.سوگند به خدا،او لایق ریاست بود و پسرش نیز پس از او،این لیاقت را دارد.می بینید که پیامبر (ص)فرمانش را با سوگند باد کرده و تأکید آورده است:با این جمله اسمیه و لام تأکید و قسم((و ایم الله ان کان لخلیقا بالامارة و ان ابنه من بعده لخلیق بها))تا اینکه آنها آنچه در دل دارند کنار بگذارند،اما آنها همچنان آن کینه ها را در دل نگاه داشتند (وپس از مرگ آن حضرت ،عزل اسامه را خواستند)ولی خلیفه حاضر نشد اسامه را عزل کند و خواسته آنان را قبول کند ،چنان که در اصل گسیل داشتند سپاه نیز پیشنهاد آنان را نپذیرفت و خواسته آنها را اجابت نکرد. اسرار آنها به گونه ای بود که خلیفه ناراحت شد،پرید و ریش عمر را گرفت و گفت ((مادرت به عزایت بنشیند و تورا برروی زمین نبیند ،ای پسر خطاب!پیامبر اورا امیر قرار داده ،تو مرا امر میگنی که او را عزل نمایم؟))((حبلی و زینی دحلان در سیره خود ،و ابن جریر طبری در حوادث سال یازدهم تاریخ خود و دیگر اخبار نویسان آن را نقل کرده اند.)) پس آنگاه که سپاه حرکت داده شد،در حالی که نمی خواستند چنین شود،اسامه با سه هزار نفر جنگجو که هزار نفر آنها سوار بودند،حرکت کرد. گروهی از همان کسانی که پیامبر(ص) آنها را مجهز ساخته بود تخلف ورزیدند و با اسمه نرفتند ،در حالی که رسول خدا (ص) چنان که ((شهرستانی در مقدمه چهارم کتاب ملل و نحل آورده است ))فرموده بود:((لشکر اسامه را مجهز سازید و نفرین و لعنت خدا بر کسی که از سپاه اسامه تخلف ورزد)) نفرین و لعنت پیامبر همان گونه که می بینید در این حدیث که از یکی از دانشمندان اهل سنت روایت شده بر آنانی است که از سپاه اسامه تخلف ورزندو میبینید طبق نوشته خود اهل سنت از کسانی که از سپاه اسامه تخلف ورزیدند عمر و ابوبکر بودند که نفرین و لعنت خدا و رسول خدا (ص) و اهل بیت علیهم السلام و فرشتگان خدا بر آنها باد.(اللهم العن جبت و طاغوت). شما میبینید که در مرحله نخست،در حرکت کندی کردند ،و در مرحله دوم از شپاه تخلف ورزیدند،تا پایه های سیاستشان محکم و ستون های آن را بر پا دارند. در این مورد،نظرخویش را تعبد به نص ترجیح دادند : زیرا دیدند حفظ خواسته خویش اولی و رعایت آن سزاوارتر است: چرا که اصل گسیل سپاه با کندی آنها در حرکت،و با تخلف متخلفان از بین نمی رفت ،ولی اگر به فرمان پیامبر متعبد می شدند و پیش از مرگ او به جنگ رهسپار می گردیدند،خلافت از دستشان میرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که پدر و ماردم فدایش باد میخواست مرکز را از وجود آنان خالی سازد تا با آرامش و طمأنینه خلافت در اختیار امیرالمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام و الصلوة قرارگیرد و تازمانی که آنه باز میگردند،امر خلافت برای وی محکم و ارکان آن برایش استوار شده باشد و از نزاع و مبارزه بر کنار باشند. این که رسول خدا اسامه هفده ساله را بر آنان امیر ساخت(البته گفته شده که سن او 18و به قولی19و به قول دیگر20 ساله بوده است،ولی هیچ کس بیشتر از بیست سال نگفته است)به دلیل در هم شکستنغرور بعضی ،برگرداندن سرکشی متکبران آنها و احتیاط در امنیت از نزاع آینده بود، تا اشخاصی که میخواهند خود را مقدم دارند،اگر یکی بر آنان امیر شد (که جوان تر بود) ناسلوکی نشان ندهند، اما آنها این معنی را درک کردند ،لذا در امارت اسامه ،ایراد گرفتند،در حرکت با او کندی و سستی نمودند و حرکت نکردند تا پیامبر به پروردگارش ملحق شد.گاهی ، بر لغو فرمان این جنگ وباز کردن پرچم تصمیم گرفتند ، و گاهی بر عزل اسامه،و سپس گروه زیادی از سپاه او تخلف ورزیده و همراهش حرکت نکردند. بنابراین ملاحضه میکنید که در همین سریه اسامه در پنج مورد به فرمان صریح پیامبرعمل نکردند و نافرمانی کردندو رأی و نظر خویش را در امور سیاسی،و اجتهاد خویش رابرانجام فرامین پیامبر مقدم داشتند. در قرآن کریم امده که: ((فلا وربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوافی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلمواتسلیما))=یعنی:به پروردگارت سوگند!ایمان نمی آورند تا آنگاه که تورا در اختلافات میان خود،حاکم قرار دهند سپس از آنچه قضاوت می کنی(حتی)در روح خویش احساس هیچ ناراحتی نکنند و تسلیم محض باشند)) ودر جای دیگر میفرماید: ((وماآتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا:آنچه پیامبر به شما داد ،بگیرید و از آنچه نهی کرد،خویش را باز دایرد.)) البته در مورد آنچه که از دانشمند اهل سنت جناب شهرستانی نقل شد،از دانشمند دیگری میآوریم . ((ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری در کتاب السقیفه آنرا آورده که عین آن حدیث را باذکر سند در اینجا برایتان میآوریم.وی مینویسد:(حمید بن اسحاق بن صالح از احم بن سیار ،سعد بن کثیر انصاری،از رجال خویش ،از عبدالله بن عبدالرحمن چنین نقل کرده است:پیامبر (ص) در همان بیماری که از دنیا رحلت فرمود ،اسامة بن زید را بر سپاهی که همه مهاجران و انصار در آن بودند امیر ساخت،در این سپاه ابوبکر،عمر،ابوعبیده جراح،عبدالرحمن بن عوف،طلحه و زبیر ،همه بودند.سپس آن حضرت به اسامه فرمان داد تا به موته،همانجا که پدرش کشته شده بود ،حمله برد و در وادی فلسطین به نبرد پردازد،ولی اسامه در حرکت سستی کرد و سپاهش نیز سستی نمودند.پیامبر در این حالت ،گاهی بیماریش شدت میگرفت و گاهی سبکتر میشد اما در هر حال،بر حرکت این سپاه تأکید می کرد ،تا آنجا که اسامه عرض کرد:پدر و مادرم فدایت باد،آیا اجازه می دهی چند روزی توقف کنم تا خداوند تو را شفا دهد؟فرمود:حرکت کن ،و با برکت خداوند سپاه را به راه انداز.عرض کرد ای رسول خدا آیا من حرکت کنم در حالی که تو چنین باشی؟من از دینه خارج می شوم،اما قلبم ناراحت است . فرمود:برپیروزی و عافیت حرکت کن.اسامه گفت:ای رسول خدا،این بر من سخت است که بروم و شرح حال تورا از کاروان های که می آیند پرسش کنم،حضرت به او فرمود:آنچه را به تو امر کردم ،اجرا کن در این موقع،رسول خدا (ص) بی هوش گردید.اسامه بپاخاست و برای بیرون رفتن از مدینه آماده شد.پس از آن که رسول خدا بهوش آمد،از اسامه و سپاهش پرسید ،گفته شد برای حرکت مجهز می شوند.رسول خدا (ص)مکرر می فرمود:سپاه اسامه را حرکت دهید خدا لعنت کند کسی را که از سپاه اسامه تخلف ورزد .اسامه حرکت کرد،پرچم بالای سرش بود و صحابه در پیش رویش در حرکت،تا آن گاه که به جرف رسیدند،در آنجا فرود آمد.ابوبکر و عمر و بیشتر مهاجران همراهش بودند،از انصار نیز اسد بن خضیر،بشیر بن سعد و دیگر سرشناسان انصار بودند.فرستاده او ایمن برخاست و داخل مدینه شد،پرچم نیز همراهش بود ،آمدو پرچم را بر درب خانه رسول خدا نصب کرد،درست در همان ساعت،پیامبر (ص) از دنیا رفت. این حدیث را گروهی از مورخان،از جمله علامه معتزلی،ابن ابی الحدید در آخر صفحه 20 به بعد از جلد دوم شرح نهج البلاغه نقل نموده اند.

سینا || ۲۳:۲۱ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


فصل پنجم نافرمانی عمر و ابوبکر ازفرمان رسول خدا(ص)درکشتن مارق. در این مورد حدیثی که عده ای ار اعلام ،حافظان و پیشوایان اهل سنت نقل نموده اند کفایت میکند. ما در اینحا این حدیث را از امام احمد حنبل (رئیس مذهب حنابله از چهار مذهب اهل سنت)که در صفحه 15،جزء سوم کتاب مسند،از ابوسعید خدری نقل کردهروایت میکنیم. وی نقل میکندمابوبکر نزد رسول خدا (ص)آمده،عرض کرد:ای پیامبر خدا،من از سرزمینی با این نام و نشان می گذشتم،مردی خوش منظر را دیدم که در کمال خشوع مشغول نماز بود.پیامبر به او(ابوبکر)فرمان داد:برو و اورا به قتل برسان! ابوبکر رفت،ولی اورا در آن حالت دید،خوشش نیامد اورا بکشد،لذا به محضر رسول خدا بازگشت. این بار پیامبر به عمر فرمان داد:برو واورابکش.عمر رفت و اورا در همان حالی دیدکه ابوبکر دیده بود،عمر نیز دوست نداشت اورا بکشد،اذا بازگشته،عرض کرد:من او را با کمال خضوع و خشوع،درنماز دیدم،اذا از کشتن او صرف نظر کردم. پیامبر به علی (ع) فرمود:برو و اورا بکش.علی(ع)رفت،ولی اورا نیافت.بازگردیده عرض کرد:ای رسول خدا،اورا ندیدم. پیامبر (ص)فرمود:((این شخص و طرفدارانش قرآن می خوانند،ولی لقلقه زبان است و در اعماق وجودشان جای نمی گیرد و آنها با همان سرعتی که تیر از کمان خارج می شود،از دین خارج خواهند شد و هرگز باز نخواهند گشت،اینها را بکشید که بدترین مخلوق روی زمین اند)) ابویعلی نیز در مسند خود،چنان که در شرح حال ذوالثدیه در کتاب الاصابه ابن حجر آمده ،از انس نقل کرده است:در عصر پیامبر،شخصی بود که تعبد و کوشش وی در عبادت،همه مارا به شگفت واداشته بود.ما این مطلب را به پیامبر عرض کردیم و نامش را بردیم،آن حضرت اورانشناخت،صفاتش را برشمردیم،تطبیق نکرد،در این حال خود شخص پیدا شد،گفتیم همین است.رسول خدا (ص) فرمود:از مردی به من خبر می دهید که نشانه شیطان در چهره اش آشکار است،آن مرد پیش آمد تا کنار اصحاب رسید،ایستاد و سلام نکرد،پیامبر به او روی آورد گفت:تورت به خدا سوگند می دهم،هنگامی که اینجا رسیدی، این خیال به ذهنت خطور نکرد که در این مجلس،کسی برترو بهتر از تو نیست؟ پاسخ داد:بلی،سپس وارد شد و مشغول نماز گردید. پیامبر (ص) فرمود:چه کسی اورا می کشد؟ ابوبکر گفت:من.برخاست و نزد او رفت،دید به نماز ایستاده،با خود گفت:سبحان الله ،شخصی را که نماز می خواند بکشم؟ لذا بیرون آمد. رسول خدا فرمود:نکشتی؟ پاسخ داد:دوست نداشتم اورا بکشم،چون نماز می خواند:شما مارا از قتل نمازگزاران نهی فرمودی. پیامبر فرمود:چه کسی حاضر است او را بکشد؟عمر گفت من. آنگاه وی را در حالی یافت که سر به سجده گذارده بود. عمر با خود گفت:ابوبکر از من برتر است(اورانکشد من چگونه بکشم)لذا از گشت. پیغمبر فرمود:چه شد؟پاسخ داد :دیدم برای خدا سر به زمین گذارده،دوست نداشتم بکشم. پیغمبر فرمود کیست اورا بکشد؟علی (ع) پاسخ داد:من .آن حضرت فرمود:اگر اورا بیابی! علی (ع) حرکت کرد ولی هر چه جست و جو کرد،او را نیافت و بازگشت:رسول خدا سئوال کرد:چه شد؟ علی پاسخ داد:رفته بود. پیامبر فرمود(( اگر این شخص کشته شده بود،در بین امتم اختلاف نمی افتاد.)) این حدیث را حافظ محمد بن موسی شیرازی در کتاب خود که از تفاسیر یعقوب بن سفیان،مقاتل بن سفیان،یوسف قطان،قاسم بن سلام،مقاتل بن حیان،علی بن حرب،سدی،مجاهد،قتاده،وکیع وابن جریح استخراج نموده،آورده است و گروهی از دانشمندان موثق،همچون امام شهاب الدین احمدمعروف به ابن عبدربه اندلسی در جزء اول عقدالفرید در آنجا سخن را به اصحاب اهوا می رساند ،آن را مسلم دانسته اند. وی در آخراین قضیه آورده است رسول خدا (ص) فرمود:((این نخستین فرد سرکش و ناجوری است که در امت من آشکار خواهد شد،اگر اورامی کشتید،پس از او حتی دونفر هم اختلاف نمی کردند.بنی اسرائیل هفتادودوفرقه شدند و این امت هفتادوسه فرقه خواهند شد،همه آنها در آتش هستند جزء یک فرقه.)) قریب به همین داستان،مطلبی است که اصحاب سنن از علی (ع) نقل کرده اند(همچنین امام احمد حنبل در اواخر صفحه 155،جزء اول مسندوسعید بن منصور در سنن خود و ابن جریر در تهذیب الآثار))که گروهی از قریش،نزد پیامبر آمدند و عرض کردند:ای محمد،ما همسایگان و هم پیمانان توییم،عده ای از بردگان ما نزد تو آمدند که به دین،علم،دانش و آگاهی علاقه ای ندارند.آنها فقط از انجام کار در باغ ها و اموال ما فرار کرده اند،آنها را به ما برگردان. پیامبر(ص) به ابوبکر فرمود:چه می گویی؟ پاسخ داد:راست می گوید،آنها همسایگان تو هستند. رنگ پیامبر تغییر کرد.آن گاه به عمر فرمود:تو چه می گویی؟پاسخ داد:راست می گویند،آنها همسایگان و هم پیمانان تو هستند. چهره رسول خدا تغییر نموده ،غرمود :سوگند به خدا ،خداوند مردی را برای نبرد با شنا بفرستد که قلبش را با ایمان آزموده است.او در راه دین با شما نبرد می کند. ابوبکر گفت :ای رسول خدا،این شخص من هستم؟ پیامبر فرمود نه. عمر پرسید:منم؟ پیامبر فرمود :نه آن کسی است که کفش می دوزد:پیامبر (ص) کفشش را به علی (ع) داده بود تا آنرا وصله کند

سینا || ۲۳:۲۱ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


کلام قران در مورد بعضی از صحابه)) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ ﴿38﴾ إِلاَّ تَنفِرُواْ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿39﴾(سوره توبه) ((اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى‏شود در راه خدا بسيج‏شويد كندى به خرج مى‏دهيد آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‏ايد متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست (38) اگر بسيج نشويد [خدا] شما را به عذابى دردناك عذاب مى‏كند و گروهى ديگر به جاى شما مى‏آورد و به او زيانى نخواهيد رسانيد و خدا بر هر چيزى تواناست(39))) ------------------------------------------------------------ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿2﴾ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿3﴾(سوره صف) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد (2)) نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد(3) ------------------------------------------------------------- يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿17)(سوره حجرات) از اينكه اسلام آورده‏اند بر تو منت مى‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذاريد بلكه [اين] خداست كه با هدايت‏كردن شما به ايمان بر شما منت مى‏گذارد اگر راستگو باشيد (17) ------------------------------------------------------------ كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ ﴿5﴾ يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ ﴿6)(سوره انفال) ((همان گونه كه پروردگارت تو را از خانه‏ات به حق بيرون آورد و حال آنكه دسته‏اى از مؤمنان سخت كراهت داشتند (5) با تو در باره حق بعد از آنكه روشن گرديد مجادله مى‏كنند گويى كه آنان را به سوى مرگ مى‏رانند و ايشان [بدان] مى‏نگرند (6))) ------------------------------------------------------------- هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ ﴿38﴾(سوره محمد(ص)) ((شما همان [مردمى] هستيد كه براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‏ايد پس برخى از شما بخل مى‏ورزند و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده و [گرنه] خدا بى‏نياز است و شما نيازمنديد و اگر روى برتابيد [خدا] جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود (38))) ------------------------------------------------------------- وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَاهُمْ يَسْخَطُونَ﴿58﴾ (سوره توبه) ((و برخى از آنان در [تقسيم] صدقات بر تو خرده مى‏گيرند پس اگر از آن [اموال] به ايشان داده شود خشنود مى‏گردند و اگر از آن به ايشان داده نشود بناگاه به خشم مى‏آيند (58))) --------------------------------------------------------------------- وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿11)(سوره جمعه) و چون داد و ستد يا سرگرميى ببينند به سوى آن روى‏آور مى‏شوند و تو را در حالى كه ايستاده‏اى ترك مى‏كنند بگو آنچه نزد خداست از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است (11) ------------------------------------------------------------- ((و یوم الحنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم من الله شیئا و ضاقت علیهم الارض بما رحبت ثم تولیتم مدبرین)) ((یاد کن روز حنین را که کثرت لشکر،شما را به شگفت آورد، پس کثرت و زیادی لشکر، شما را از خداوند بی نیاز نساخت و زمین با آنهمه وسعتش بر شما تنگ آمد پس بر جنگ پشت کردید و از جهاد فرار نمودید))

سینا || ۲۳:۲۲ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


از اقایون بیسواد اهل سنت درخواست می کنم برن اسناد مطالب ببین.

سینا || ۲۳:۲۳ شنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷


اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا برسون منتقم مادرمون
توصیه دارم به تمام کسانی که اینقدر خودشون به آب و آتیش می زنن تا یگن عمر خوبه!برن یه خورده از همون کتابهای خودشون رو که در وصف کثافت کاری های عمر نوشته بخونن. اینم شایاین ذکر بشم که عمر یکی از کارهایی که بعد از رحلت پیغمبر کرد این بود که طواف نساء از مراسم حج برداشت، در حالیکه پیغمبر فرموده اند: طواف نساء اگر انجام نشود زن ومرد به همدیگر محرم نمیشوند. یعنی اگه سنی از حج بیاد و بچه دار بشه! بچش حروم زاده است!

منم گدای فاطمه(س) || ۱۰:۳۰ سه شنبه ۱۳ اسفندماه ۱۳۸۷


این نظر که( عمركشون ريشه در كشتار هزاران ايراني و اسارت و تجاوز اعراب به هزاران زن و كودك ايراني و آغاز بدبختي هاي ايرانيان است . و اين جشن تبلور نفرت ايرانيان از عمر مي باشد. قدمت اين جشن نشان مي دهد كه نفرت ايرانيان به هيچ عنوان به شيعه و حضرت زهرا و غصب خلافت ندارد زيرا آن زمان كه بيشتر ايرانيان سني و حتي غير مسلمان بودند اين جشن نيكو رواج داشته است.) بسیاردرست وعقلانی است از طرفی درست است ما برای حفظ وحدت اصولی داریم اما اینجا در این مکان دوستانه نباید از واقعیت فرار کردباید به مظلومیت بی بی گریست فکرش را بکنید فردی حالا هرکی ؟ مهم نیست کی . به صورت بزرگ بانوی اسلام وهمسر پیشوای مسلمین ودختر ختم رسل سیلی بزند و.... لگد در و.....میخ و..... اسمش رو نمیخواهیم ببریم تا وحدت حفظ شود ! ولی تفو بر او باد یقینا خدا با او چه میکند اگه غیر این باشد عدالت خدا ؟؟؟؟ممکنه من الان خوب باشم لحظه ای بعد انگلی بیش نباشم وحدت خدشه دار نشه ولی لعنت بیکران خدا بر این ملعون پست کثیف ضمنا مراجع عظام ما خیلی ها که من از نزدیک در محضر یکی از آنها بودم عینا گفتند برای شادی روح بی بی دو عالم ثواب دارد انگل کشون !! ولی با حفظ وحدت !!!

ناشناس || ۱۷:۴۰ پنجشنبه ۱۵ اسفندماه ۱۳۸۷


نظر بدهید


برای جلوگیری از انتشار هرزنامه ها ، نظر شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.




- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید: