واقعیت آنست که اصلاح طلبان به اشتباهات گذشته خود پی برده اند اما شاید راهی برای جبران آن اشتباهات فراهم نباشد. حاکمیت به هیچ وجه امکان حضور دوباره رفرمیستها را در نهادهای تصمصم گیر نمی دهد.
از سوی دیگر اشتباهات و کاستی های رخ داده شاید طبیعی بود. برای اولین بار پس از انقلاب و دولت موقت بود که مجلس و دولتی با اکثریت نسبتن ترقی خواه تشکیل شد. تجربه ای که 4 سال بیشتر طول نکشید.
و تاریخ گواه است در این 4 سال چه تنش ها و دشمنی ها و سنگ اندازیهایی با دولت و مجلس که صورت نگرفت. قتل های زنجیره ای ، کوی دانشگاه ، ترور سعید حجاریان ، دادگاه کرباسچی ، عبدالله نوری ، اکبر گنجی ، عمادالدین باقی ، محمد لقمانیان ، هاشم آغاجری ، عباش عبدی ، سیامک پور زند و یک دو جین از روزنامه نگاران و اصلاح طلبان و حتی ماجرای کاریکاتور استاد تمساح نیکان.
در این میان اصلاح طلبان حتی پایگاه اجتماعی منسجم و سازمان یافته ای نداشتند تا بتوانند خواسته های خود را از طریق اعتراضات عمومی کنترل شده پیگیری کنند. رای 20 میلیونی برخواسته از شوق و شور توده ها با قهر آنها از صندوق های رای به علت عدم درک صحیح از ماهیت اصلاحات و اصلاح طلبان مقدمه تسلط کامل اقتدارگرایان را فراهم آورد.
نیکان آهنگ در جای دیگری می نویسد: «خاتمی چرا اين همه صبر کرد تا بعد از اخراج از حاکميت و نه خروج از آن چنين موضعی در برابر قدرت بگيرد؟ آيا اگر در زمانی که قدرتی داست اين کار را می کرد، تاثير بيشتری نداشت.»
خاتمی را مسبب تمامی شکستها دانستن کمی بی انصافی است. اما او می توانست نقش برجسته تری ایفا کند و رهبری جنبش اصلاحات را برعهده بگیرد. جنبشی که نه تنها سر نداشت بلکه از نظام فکری هماهنگی نیز برخوردار نبود.
از سکولار ، لائیک ، ملی مذهبی ، سوسیالیست تا چپ مذهبی ، محافظه کارمیانه رو و راست تکنوکرات در این جنبش خود را صاحب حق و سهم می دانست. به همین دلیل اختلاتی از دیدگاه های سیاسی متضاد به نام جبهه مشارکت ، حزب برجسته این دوران می شود.
اما خاتمی ترجیح داد رییس جمهور باشد. رییس دولتی که باید نابسامانی های اقتصادی و فساد مالی و اداری را به همان میزان [و شاید بیشتر] پیگیری کند که آزادی های مدنی و تنش زدایی در سیاست خارجی.
نیکان اضافه می کند: «آيا زدن اين حرف [توسط خاتمی] تلاشی برای جلب رضايت مردمی نيست که مدتهاست اصلاحطلبان را نمی بينند و يا نمیخواهند ببينند؟»
بخشی از جامعه نه تنها اصلاح طلبان که حاکمیت را نادیده گرفته اند. رفتاری که تاکنون در بهبود شرایط موثر نبوده و درغیاب آنها اقتدارگرایان همه رقبای خود را با روز شورای نگهبان و انتخابات های مخشوش از صحنه خارج کرده اند.
اما همچنان بخشی از جامعه که معتقد است باید برای تغییر و بهبود شرایط تلاشی انجام گیرد و هیچ تغییری خود به خود حاصل نمی شود با خاتمی و اصلاح طلبان همراهی می نماید و یا حداقل در این بی عملی سیاسی ، موثرتر می داند. بخشی که تعدادشان قابل توجه است.
باید اعتراف کرد در هر حال برای بخشی از جامعه سیاسی ، خاتمی و اندیشه هایش مطلوب و مقصود نیست اما دیگران چه راهی را نشان می دهند و چه رفتاری را پیش گرفته اند.
حتی بخشی از اصلاح طلبان به این دلیل پشت سر خاتمی قرار گرفته اند که راه دیگری را نمی بینند و یا آنچنان هزینه ی هر راه مطلوبی برایشان گراف است که از پیگیری آن منصرف شده اند.
اما اگر واقعن خاتمی و رفرمیستها مهجور و شکست خورده اند پس بهتر نیست آنها را به حال خودشان رها نمود و راهی را ارائه کرد و در پیش گرفت که فکر می کنیم درست تر و عملی تر است.
راهی که اپوزیسیون فرسوده و پر مدعا ، رادیو و تلویزیون های رنگارنگ و گروه های سیاسی چند نفره ، 30 سال است از دستیابی به آن ناتوانند. کاش کسی بود که طرحی نو در اندازد و دست از خاتمی و دارو دسته اش بر می داشتند. این بحث همچنان جای سخن بسیار دارد.
برچسب
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/1401
نظرات
به کار بردن کلمه ی «اپوزیسیون فرسوده»، از طرف یک به اصطلاح اصلاح طلب ورشکسته برای من بسیار جالب بود. موفق باشید
حامد || ۱۸:۵۷ شنبه ۱۰ فروردینماه ۱۳۸۷با سلام٠ در مورد درس گرفتن اصلاحطلبان حكومتى از گذشته و انكه اگر قدرت داشتند كار ديگر مى كردند را نمى توانم قبول كنم زيرا حركات وحرفهاى فعلى آنها اين رانشان نمى دهد٠ شركت به هر ترتيب آنها در انتخابات نشان داد كه حتى از برخى مواضع گذشته عقب رفته اند. آنها حرف تازه اى ندارند و جذابيت خود را از دست داده اند. عدول و عقب نشينى مداوم از اصو ل اعلام شده نتيجه اش همين است كه مى بينيم. البته بسيارى از كسانى كه از جمع اصلاح طلبان بودند و در بيان عفايد صادق به دليل پرهزينه شدنشان از جمع آنان كنارنهاده شدند و يا خودكناررفتند . در مورد اپوزيسيون كه اصطلاحآ رسم شده است كه به مخالفان خارج از كشور مى گويند تا همه را به يك چوب برانند و شما نيز كه خيالتان را راحت مى كنيد و در يك يكسانسازى شگرف همه را با همان چوب مى نوازيد. واقعيت اين است كه بين پوزيسيون و اپوزيسون نظام فاصله اندكتر از آن است كه تصور مى كنيد. كسى كه تا ديروز در پوزيسيون بود مى تواند اپوزيسيون شود. كسى كه انتخابات نظام را تحريم مى كند با اپوزيسون نيست بلكه حالا ديگر خودش اپوزيسيون است٠ خاتمى اگر استعفامى داد هم اپوزيسيون بدل مى شد تا نظام مافيايى را تحت فشار به تمكين وا دارد. آنها كه تلوزيونهاى رنگ به رنگ را در آمريكا دارند هم مى توانند اپوزيسيون از جنس ديگرى باشند و ميليونها انسانى كه به دلايل گاهن سياسى و بيشتر اجماعى واقتصادى در اروپا و آمريكا و ساير كشورهازبدگى مي كنند هم مي توانند از اپوزيسيون باشند يا نباشند. به نظر من بعد از انقلاب ٢ نيرو بود كه مى توانست كشور را از اين سرنوشتى كه گرفتار آمده دور كند. نخست مجاهدپن خلق كه اگر به جاى كوبيدن به طبل جنگ و ترور و درافتادن به دام تندزوهاى نظام خردمندانه عمل مى كردند توان اين داشتند كه مخالفين دور و نزديك نظام را متحد كنند٠دوم امكانى كه مردم به اصلاح طلبان دادند و آنها استفاده نكردند٠
siamak farid || ۱۷:۰۸ یکشنبه ۱۱ فروردینماه ۱۳۸۷1. مطلبی در مورد مرد هزارچهره نوشتم
2. مطلب مربوطه تو رو هم لینک کردم
3. این احکام اسلامی که شما میگی و حقیقت داره کاملا اشتباهه... پرتاب از کوه ،درآوردن چشم ، سنگسار و ... نه در قرآن آمده نه در احادیث معتبر
هرچند من وکیل اسلام نیستم
باسلام
من درصورت اطمینان ازتغییرخط مشی آقای خاتمی درفرصتهای سوخته
اگر کاندیدای ریاست جمهوری شوند
به ایشان رای می دهم
نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




