نوشتار منتشر شده در کلمه بر خلاف جریان حاکم بر جامعه است. جریانی که نفی دیگران را هر چند اقلیت مردود می داند. در جایگاه اکثریت نشستن و تکفیر دیگران را نفی می کند.
جنبشی که تنها معیارش میزان پایبندی افراد به حقوق اساسی مردم، آزادی و دموکراسی است. جنبشی که چهارچوب های قانونی را رعایت می کند که در آن حقوق ملت لحاظ و حاکمیت در اختیار مردم تعریف شده باشد.
این مطلب بیش از انکه بو و طعم اصلاح طلبی و رفرم خواهی داشته باشد «شعر» اختلاف افکنی و حاشیه سازی های بی دلیل را زمزمه می کند.
این اشکالات بر چند پایه استوار است: ایرادات معنایی و روایی از انقلاب 57 و سی ساله اخیر، اشکال در دسته بندی جریانات معترض پس از انتخابات و ایراد نهایی تفکر کلی حاکم بر مطلب است و خوصصن انجا که نگارنده از زبان «ما اکثریت مردم ایران» سخن می گوید.
این گزارش از ضعف نگارشی و گسیختگی محتوا رنج می برد و نشان از نا پختگی و یا تعجیل در نگارش آن دارد. استفاده از عبارت کاملن غلط «خانواده معدوم شاه» -که احتمالن منظور نگارنده «خانواده شاه معدوم» بوده که خود این عبارت نیز بی معنی است- و عباراتی از این دست موید این نکته است.
در بخشی از این مقاله آمده است: «اپوزیسیون ضد انقلاب خصوصا سلطنت طلبان و خانواده شاه مخلوع ونیز حلقه در ظاهر خودسر کیهان درماههای اخیر با هماهنگی احتمالا ناخواسته همواره القا کرده اند که جنبش سبز در مسیر خلاف آرمان های انقلاب حرکت می کند.»
اول حلقه کیهان به هیچ عنوان خودسر نبوده و کاملن تحت نظارت رهبر ایران فعالیت می کند. درثانی آنچه نیز «القا اپوزیسیون برانداز و کیهان» خوانده شده نیز بر اساس مشی و تعریفی که هواداران رهبر ایران از انقلابی و غیر انقلابی می کنند کامل دقیق و درست است.
بر اساس تعریف هواداران آیت الله خامنه ای معیار انقلابی و ضد انقلابی شخص رهبر است. لذا پس از انکه رهبر پایان مجادله بر سر انتخابات را اعلام کرد و تمکین همگان را خواست هر گونه اعتراضی نشان خروج از انقلاب است.
مگر آنکه تعریف مورد نظر نگارنده مقاله بر خلاف تعریف رایج قدرت مطلقه مستقر حاضر باشد که در ان صورت نگارنده این مطلب نیز در جهت ضد انقلاب مورد اشاره حاکمیت جمهوری اسلامی قدم بر می دارند و جمهوری اسلامی را می خواهد که این جمهوری اسلامی فعلی نیست. پس می توان مدعی شد که نگارنده مطلب مذکور خود ضد انقلابی که رهبرش آی الله خامنه ای است.
در بخشی دیگر از تفاوت حرکات اصلاحی و ساختار شکنانه صحبت شده است. اینکه جنبش سبز تا روز 22 خرداد ماه در پی اصلاح شرایط موجود بود شکی وجود ندارد. حتی تا روز 25 خرداد نیز می توان مدعی شد که اصلاحات همچنان مهمترین خواست جنبش بود.
اما روز 25 خرداد و همچنین پس از نماز جمعه آیت الله خامنه ای دیگر گفتمان اصلاحی به شکل پیشین ممکن نبود. یعنی تغییر رئییس دولت و برخی تغییرات محدود در چهارچوب قوه مجریه.
نه تنها رهبر ایران به این تغییرات و اصلاحات اندک پاسخ منفی داد بلکه با اعمال خشونت بخشی از جامعه را به سوی خواست ساختار شکنانه برد. شعار علیه رهبر ایران و فرزند وی و همچنین پاره کردن و اتش زدن عکس وی نشانه هایی از این خواسته ها است که در مورد اینکه چه تعداد از جنبش را این افراد تشکیل می دهند نمی توان به دقت نطر داد.
اما مگر تغییر ساختار و یا به تعبیر برخی «ساختار شکنی» در تضاد با اصلاحات است. وقتی شما با چهارچوب های معیوب و غیر انعطاف پذیر روبرو می شوید مجبور به شکست انها هستید. برای پیشبرد اصلاحات نیاز به تغییر برخی ساختارها در نظام فعلی احساس می شود و این احساس کاملن واقعی و بر اساس دلایل فراوان است.
در بخشی دیگر از مقاله اعتراض جنبش در عدم توجه مجریان و برگزار کنندگان انتخابات به قانون خلاصه شده است و این جز «دروغی بزرگ» سخنی نیست. قتل جوانان معترض در خیابان و زندان، بازداشت صدها فعال سیاسی و مدنی ، تجاوز به زندانیان و اعدام معترضان آیا بخشی از روند برگزاری انتخابات بوده است؟
آیا همه اینها تحت نظر برگزار کنندگان و ناظران انتخابات صورت گرفته است و یا تار و پود نظام مستقر حاکم در آن دخیل است؟ قوه قضائیه، مجلس، دولت، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و مهمتر از همه رهبر ایران آیا در این مسائل دخالتی نداشته اند؟
اما در بخش های پایانی تفکر حاکم بر این مطلب خود را نمایان می کند. تفکری که ظاهرن پیام جنبش سبز مردم را دریافت نکرده است. جنبشی به فراخی سرزمین ایران و به گوناگونی همه فکرها و اندیشه ها.
بهانه این مطلب شاید سخن فرح دیبا (پهلوی) است که موسوی و کروبی را انسان هایی شجاع خوانده و نگارنده در تلاش برای اینکه به نمایندگی از جنبش به باور خود از «غارتگر جواهرات و سرمایه های ایران» تبری بجوید.
بحث این نوشته دفاع از خاندان پهلوی و عملکرد آنان نیست اما واقعیت آنست که مقایسه آنچه در این سی سال به کشور و مردم رفته است با آنچه که در پنجاه سال پیش از آن رخ داد عیان کننده واقعیت های بسیاری است و «آنها غارت ها» در برابر زیان هایی که تنها در این چهار سال به کشور وارد شده است ارزنی بیش نیست.
تعداد انسان هایی که جان خود را در این سی سال از دست داده اند، غارت اموال عمومی و غصب اموال خصوصی و حتی مقایسه آنچه در یک سال اخیر بر مردم و مبارزان رفته با آخرین سال حکومت محمدرضا پهلوی می توان سستی و بی بنیانی استدلالهای مطلب مذکور را مشخص می کند.
در پایان باید یادآور شد که جنبش سبز قرار نیست بار دیگر استبداد اکثریت را بازتولید کند و منجر به استبداد مطلقه اقلیت گردد. در «ایران سبز فردا» اگر اقلیتی هم هست باید حقوقش محترم شمرده شود با هر عقیده و فکر و مسلک و نظری.
در ایران قانونمند و آزاد فرح دیبا، رضا پهلوی، علیرضا نوری زاده و ابوالحسن بنی صدر به همان میزان حق اظهار نظر دارند که میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سید علی خامنه ای.
اگر قرار به بررسی اعمال و رفتار و دزدی و جنایت هر شخص و مقامی باشد نیز دادگاه صالحه و بی طرف مشخص کننده است نه به سبک محمود احمدی نژاد و نگارنده مقاله مذکور در رسانه های جمعی و بدون ادله و مدرک کافی.
اما همچنان جای یک گله باقی است. جایی از علی نوری زاد به عنوان «متعهد ، دلسوز و انقلابی» نام برده می شود کسی که شجاعانه به اشتباهات خود پی برد و در پی اصلاحش برآمد در پی آن علیرضا نوری زاده مورد نکوهش قرار می گیرد که چرا سخنانش از تریبون رسانه های جمهوری اسلامی پخش می گردد.
آنچه که این مطلب تریبون دادن به نوری زاده توسط کیهان و صدا و سیما می خواند مونتاژ و قلب واقعیت سخنانی است که وی بیان می کند -فارغ از صحت و سقم ان سخنان- که اینکار برای اولین بار و آخرین بار نبوده و نخواهد بود و محدود به نوری زاده هم نمی شد.
به عنوان کسی که خود را در چهارچوب اصلاحات ، و در جهت تغییر ساختارهای معیوب و قوانین غیر کارآمد نظام ، فعالیت می کند و دل در گرو میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی دارم بر خود فرض دیدم به این اشتباهات بپردازم.
گرچه ایمان دارم تنها شاید بخشی از حقیقت نزد من باشد و این نوشتار نیز قطعن نه کافی و وافی است و نه بدون اشتباه و اشکال. امید که هر زمان در جهت اصلاح و بهبود شرایط گام برداریم.
پی نوشت:
بخشی از
سخنان میر حسین موسوی در دیدار اعضای جبهه مشارکت:
«بنده در یکی از مصاحبه ها اینرا مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنیم ممکن است روس ها یا انگلیسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اینطور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه ، ما باید رفتار خود را بگونه ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم . ما نباید بر اساس خوش حالی و بد حالی بقیه کارها و برنامه های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم . بخشی ار این تخریب ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اینکه بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بد بینشان کنند. ما نباید نسبت به اینگونه مسائل و تهمت ها و تحلیل ها منفعل بایم .»