برچسب
مطالب مرتبط
- جمهوری بر پایه قانون ، قانون بر پایه جمهوری
- هاشمی و عبور از بحران
- کدام استراتژی ؛ سوال مشترک این روزها
- امید به تغییرات ناگزیر
- به احترام صندلی خالی پرستو فروهر
- من برای اسرائیل پیامی نفرستاده ام
- پیامی برای تداوم زندگی در جنبش سبز
- خودنویس با طعم کیهان و رجانیوز
- زردی حکم حکومتی دربرابر سرخی چهارشنبه سوری
- پاسخی به شما «اکثریت مردم ایران» !؟
بازتاب
TrackBack URL for this entry:
http://jomhour.org/cgi-bin/mt421/mt-tb.cgi/1903
نظرات
حرفهای جالبی نوشتهای اما هیچ کدام آنها مستند نیست.
رفسنجانی با خود انتخابات ریاست جمهوری و نتیجه آن یعنی با ریاست جمهوری احمدینژاد مشکلی ندارد.
سند: من میگویم.
رفسنجانی با جابجایی نسلی در دستگاه حکومتی ایران مشکل داشت.
سند: ورود او به رقابتهای انتخاباتی، برای بار سوم، در دور پیش و پشتیبانی فعال او از موسوی در این دور.
موسوی و رفسنجانی از یک نسل زمامداران پس از انقلاب هستند. اما احمدینژاد هم نسل آنها نیست. معین بینابین ایستاد و نتوانست به رقابت نسلی با رفسنجانی بپردازد. احمدینژاد با رقابت با رفسنجانی به بازی نسلی پرداخت و آن را پیش برد در هر دو دور. رفسنجانی با پشتبانی از معین میتوانست او را با نسل بعدی پیوند بدهد اما چنان نکرد و معین را وادار به پشتیبانی از خود کرد و به پیوندهای معین نیز آسیب زد، آنگونه آسیبی که در دور بعد معین نتوانست به رقابت دوباره بپردازد. یعنی سرمایه اجتماعی که با تلاش خاتمی انباشته شده بود به کار گرفته نشد. چون با آمدن موسوی بازی نسلی دور پیش باز هم تکرار شد.
برکناری احمدینژاد آرزوی برآمده از آرمانهای دموکراسی پارلمانی خواهان ایران است. آنها کارکشتهاند و دهها نخستوزیر را با آن روشها برکنار کردهاند. اما ساختار حکومتی کشور دیگر شده است و با آرمانها و کارکشتگی آنها سازگار نیست. واقعیت ساختار حکومتی ایران اگر با آرمان آنها سازگار بود شک نکن که در همان دو ماهه نخست پس از انتخابات احمدینژاد را برکنار کرده بودند. در برابر فشار اجتماعی، سیاسی و روانی که آوردند هیچ نخستوزیر و هیچ مجلسی نمیتوانست دوام آورد و نخستوزیر با هیات وزیرانش سرنگون میشد. آن کارکشتگان اگرچه خوب رزمیدند اما دچار بابهنگامی تاریخی هستند. چون رییس جمهور برگزیده مستقیم مردم است و میزان محبوبیت او در افکار عمومی پس از انتخابات تا پایان دوره ریاست جمهوری تعیین کننده ماندن و رفتن او نیست حتی میتواند همه وزیرانش را عوض کند اما چون خود از صندوق درآمده است تا پایان دوره میماند.
سند: تغییر قانون اساسی در سال 1368 که ساختار حکومتی ایران را از دموکراسی پارلمانی به دموکراسی ریاستی چرخاند.
پیش از آن تغییر تنها مجلس برگزیده مردم بود. پس از آن رییس جمهور هم مانند مجلس برگزیده مردم است. در آن ناراضیان با مجلس در نمیافتادند بلکه با فشار خیابان نخستوزیر را از محبوبیت انداخته و او را وادار به کنارهگیری کرده یا مجلس یا شاه را ناگزیر از تغییر نخستوزیر میکردند. یعنی برای خواست خود حتی برگ شاه را هم به بازی میگرفتند و با دست خود گور مشروطه را میکندند اما گاه به حکومت هم میرسیدند. اگر دیدی به خامنهای گفته میشد تو از شاه بدتری معنایش همین چشمداشت شاهانه آنها از خامنهای بود، یعنی چرا از قدرت برای برکناری احمدینژاد استفاده نمیکنی. اندک موردهایی هم که با انحلال مجلس پیش رفت به ستیزهای تاریخی بی سرانجام انجامید که تاریخدانان هنوز هم بر سر آنها با هم میستیزند.
آنهایی که میگویند به احمدینژاد فشار بیاورید و نه به خامنهای با آن روان تاریخی و با آن آرمانی کار میکنند که دیگر زمینه عینی در ایران ندارد. حتی اگر خامنهای به گفته آنها شاه هم باشد و شاهانه رفتار کند رییس جمهور همان نخستوزیر برگمارده مجلس نیست که بتوان با فشار خیابانی او را برکنار کرد. اما آنها حتی خامنهای را هم در دستگاه آرمانی خود میبینند و نه در واقعیت عینی و جایگاه قانونی آن. خامنهای شاه نیست. درافتادن با خامنهای حتی اگر درافتادن با قدرت هم باشد اما درافتادن با اراده مردم نیست چون او برگمارده مجلس خبرگان است. کافی است خامنهای ناتوانی یا سستی از خود نشان دهد در ایکی ثانیه برکنار میشود.
سند: من میگویم.
چون خامنهای آشکارا و با از خودگذشتگی از نتیجه انتخابات دفاع کرد و در نتیجه از احمدینژاد نیز، پس گفته آنهایی که میگویند با خامنهای درنیافتید و به احمدینژاد فشار بیاورید ترس از قدرت نیست، چون قدرت خامنهای پشتیبان احمدینژاد بوده، بلکه از نگاه و آرمان و روان تاریخی آنها برآمده است. همانی که دیگر زمینه عینی ندارد و آنها را دچار نابهنگامی تاریخی میکند.
سند: من میگویم.
همه اینها نشان میدهد که خواست یا چشمداشت آنها از رفسنجانی واقع بینانه نیست. چون رفسنجانی یا توانایی تصمیمگیری دارد یا ندارد. او تا آنجا که توانایی تصمیمگیری داشته است تصمیمش را گرفته و کارش را کرده است، هر جا هم توانایی تصمیمگیری نداشته باشد به حرف من گوش میکند نه شما. چون رفسنجانی مخالف تغییر قانون اساسی و گذر از دموکراسی پارلمانی به دموکراسی ریاستی نبوده و نیست همین امروز هم.
پس اگر رفسنجانی دچار تردید شده و نتواند تصمیم بگیرد به حرف من جمهوریدار و پشتیبان ریاست جمهوری برگزیده مردم گوش میکند نه آنهایی که یا شاه میخواهند اما خود را دموکرات هم میدانند یا نخستوزیر برگمارده مجلس اما رویشان نمیشود آن را به زبان بیاورند.
سند: من میگویم.
پس رفسنجانی را رها کنید و خود را اصلاح فرمایید. جمهوریدار بشوید. در انتخابات مجلس، شوراها و خبرگان تا دلتان بخواهد برای سهم خود تلاش بکنید. رییس جمهور برگزیده مردم سهم بردار نیست حتی اگر چهار سال فریاد بزنید رای من چی شد. رییس جمهور سهم بردار نیست. رایتان رفت توی صندوق و احمدینژاد رییس جمهور شد.
سند: وزارت کشور میگوید، شورای نگهبانی که به موسوی روادید عبور از مرز انتخابات داد میگوید، مجلسی که احمدینژاد را سوگند داد میگوید.
امضای خامنهای هم بر سند بالا استوار بود. اگر وزرات کشور و شورای نگهبان و مجلس نتیجه انتخابات را نمیپذیرفتند خامنهای هم امضا نمیکرد.
سند: من میگویم.
تصویر موسوی بر دوش مردم در خیابانی در تهران نخستوزیرانه و تکرار نابهنگام همانی بود که مصدق هم میکرد هرگاه که کارش در مجلس پیش نمیرفت. او به خیابان میرفت و میگفت مجلس آنجاست که مردم هستند. به آن دوران تاریخی، دوران دموکراسی پارلمانی یعنی مجلس و حکومت برگمارده آن، با تغییر قانون اساسی در سال 68 تنها نقطه پایان گذاشته شد. آغاز پایان آن اما زمانی بود که پس از انقلاب حق انحلال مجلس بوسیله حکومتیان برداشته شد. پس خود را اصلاح فرمایید تا بتوانید اصلاحگری بکنید. چرا؟ چون من میگویم. گفته من سازگار با قانون اساسی کشور در بخش حقوق مردم و نظام حکومتی کشور است. برای آن است که رفسنجانی به هنگام تردید به حرف من گوش میکند نه شما. چون شما دچار نابهنگامی تاریخی در رفتار با قانون اساسی و نظام حکومتی کشوری هستید حتی اگر حرف شما را هم بپذیرد چون زمینه عینی و پایه حقوقی ندارد کاری از او ساخته نخواهد بود.
سند: من میگویم.
پس مانند من مستند سخن بگو خواهش میکنم. همچنانکه دیده میشود من میتوانم بگویم من میگویم و دیکتاتوری دموکراسی برقرار بکنم. اما شما نمیتوانی بگویی من میگویم چون نابهنگامی یاد شده هیچ نیست جز ناسازگاری با قانون کشوری و ساختار حکومتی کشوری. اگر بگویی من میگویم چه کسی باید آن را اجرا کند. رییس جمهوری که نمیپذیری یا مجلسی که دور میزنی. یا هم رییس جمهور میشوی هم مجلس هم حکومت و هم اپوزیسیون. بد هم نیست. چون اگر چنان شود باید حرف مرا گوش بکنی. و اگر شما بگویی من میگویم از قانون کشوری و ساختار حکومتی کشوری بیرون میافتی. کسی که قانون کشوری و نظام حکومتی کشوری را دور بزند ممکن است انقلابی بشود، بد هم نیست، اما دموکرات هرگز. یعنی دیکتاتور میشوی. من میگویم دیکتاتور نشو دیکتاتوری خوب نیست. و انقلابی ها هم تنها پس از پیروزی انقلابشان و به حکومت رسیدنشان معلوم میشود دموکرات هستند یا نه و پیش از آن هرگز. پس انقلابی از دیکتاتور بهتر است و اگر انقلابی میشوی هم نمیتوانی بگویی من میگویم چون وعده دیدار ما پس از پیروزی انقلاب شما و تشکیل حکومت شما خواهد بود تا ببینم دموکرات هستی یا نه و نه امروز و اکنون. تا آن روز هم بهتر است از جمهوری، از مجلس، از صندوق رای و از اراده مردم حتی با اکثریت یک رای و از حکومت قانون دفاع بکنی. چرا؟ چون من میگویم. حکومت قانون را، اراده مردم با رای اکثریت را، صندوق رای را، مجلس را خودشان درست کردند و به من سپردند و من همه آنها را نگهداشتم، بلکه دو قبضه هم کردم مانند حذف انحلال مجلس بوسیله حکومتیان، و جمهوری را هم بر آن افزودم. پس باید همه آنها را حفظ بکنی و دگر هر چه خواهی کن. چرا؟ چون:
هر که آمد عمارتی نو ساخت،
رفت و منزل به دیگری پرداخت.
راهنمایی:
اگر بخواهی با نوشته من درگیر شوی بهتر است آنجا درگیر بشوی که من در نوشته خود سکوت کردهام. یعنی آنجا که از قدرت مطلقه ولی فقیه و کنترل آن نوشتهای. به درگیری میان دموکراتهای پارلمانی و دموکراتهای ریاستی در ایران نیاز نیست. کسی که انسان دموکرات را به درگیری با اراده اعلام شده مردم فراخواند بهتر است پاسخ نه بشنود. فراخوان به درگیری با احمدینژاد فراخوان اوتوپیستهای دموکراسی پارلمانی خواه است و فراخوان به درگیری با اراده اعلام شده مردم است. این یک.
دو دیگر اینکه سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند. یعنی تا وقتی که قدرت ولی فقیه پشتیبان صندوق رای و رییس جمهور برآمده از آن است جمهوریداران خوشمان آمد خواهند گفت. پس از آن را هم میخواهی همین امروز گفتگو بکنیم؟ یعنی پیشگویی بکنیم به جای گفتگو! حتی پیشگویی هم میشود کرد چرا نه.
اما اطمینان داشته باش رفتار پادشاهی خواهان آشکار و نهان خردمندانهتر از آن است که از پشتیبانی مطلقه یا نامطلقه ولی فقیه برای درافتادن با رییس جمهور و بی اعتبار کردن ریاست جمهوری در ایران چشم بپوشند، حتی همین امروز.
برای آنگونه پیشگوییها بایستی دموکراسی پارلمانی خواهان ایران با پادشاهی وداع بی چون و چرا کرده باشند تا شایستگی گفتگو در باره آینده را نیز پیدا کنند. نابهنگامی یا آناکرونیسم یادشده توهم زا ست و پیشگوییهای برآمده از آن نیز فانتزی خواهد بود و پا بر زمین نخواهد داشت. کاستن از قدرت ولی فقیه و کماکان رییس مذهبی نگهداشتن او فانتزی است و با سرشت تعبدی مذهب سازگار نیست.
زمین ولی فقیه بر بالای آسمان مذهب گذاشته شده است و آسمان در کار خود محدودیت بردار نیست. آقای خمینی هرگز خود را محدود نمیکرد بلکه مسوولیتها را در نخستین فرصت ممکن به دیگری واگذار میکرد. یعنی راه دموکراسی جمهوریدارانه در ایران از تقسیم کار اجتماعی بیشتر خواهد گذشت و نه از محدود کردن قدرت مذهبی ولی فقیه. واگذاری اما بر پایه قانون و بگونهای که تقسیم قوای دولت ایران خدشهدار نشود. دولت ایران نه دولت فلان یا دولت بهمان. دولت در معنای دولت-ملتی علمی آن. در آن حتی بگونهای قدرت مذهبی ولی فقیه در امور مذهب پیروانش افزایش هم خواهد یافت و محدود نخواهد شد. ساختار دستگاه روحانیت ایران پیش از ولایت فقیه ساختاری گسیخته خانخانی و ملوکالطوایفی بوده است. تمرکز ولایت فقیهی در ایران در امور مدهبی افزایش یافته و مسوولیتهای غیر مذهبی یا دنیوی آن به اهل آن واگذار خواهد شد اما بر پایه قانون.
اما مساله این است که تا ریاست جمهوری در ایران تهدید میشود، و تا ولی فقیه با از خودگذشتگی به دفاع از ریاست جمهوری و رییس جمهور برآمده از صندوق رای میپردازد، این پیشگویی کردن ها بازی فکری خواهد ماند.
دیگر اینکه همین امروز هم رییس جمهور ایران از وزیر تا بخشدار را میتواند با فرمان یا مصوبه هیات وزیران تغییر دهد. مسوولیتهای ولی فقیه هم اگر به او واگذار شود تنها یک غول با شاخ و بی دم از او ساخته خواهد شد. او به هر کسی که خوش نداشت شاخ خواهد زد. بخشی از درگیریهای پس از انتخابات ریاست جمهوری هم به آن برمیگردد. و چون از وزیر و استاندار تا بخشدار هم دستشان بازتر از رییس جمهور در رفتار با زیردستان است درگیریها را حادتر میکند. هیچکس در جایگاه اداری یا مدیریتی خود احساس امنیت نمیکند. در تیوری هر چهار سال یک بار همه دستگاه دیوانی و مدیریتی کشور دچار زلزله میشود. مهندسی شورای نگهبان میخواسته هر هشت سال یک بار زلزله راه بیاندازد. پارسال اما با تیوری سازگارتر بود تا مهندسی شورای نگهبان. و شورای نگهبان هر چه بیشتر بر مهندسیهای خیالی خود پافشارد بیشتر غافلگیر خواهد شد، هم از سوی مردم و هم از سوی دست چین شده های خود آن. موسوی را خود شورای نگهبان دست چین کرد تا راه را بر نسل پس از او در میان اصلاحطلبان پیگیر ببندد. و چون غافلگیر شد با زندانهای شش ساله به پیشواز انتخابات چهار سال بعد رفت. مهندسی انتخابات از مهندسی زندانها سر درآورد.
چی می گه این بابا؟ چرا درست حرف نمی زنی؟
این آقا همون کسیه که تموم نوشته های قشنگ منو با صدای بلند سانسور کرد .یادتونه.چقدر حیف شدن.کاش اون نوشته ها رو برای خودم نگه میداشتم
کیمیا || ۱۲:۱۹ پنجشنبه ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۹نظر بدهید
تا آنجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
- مجاز به استفاده از کدهای اچ تی ام ال هستید:




